تبلیغات
جاسک اسلامی


نه مراست قدرت آنکه دم زنم از جلال تو یا علی
نه مرا زبان که بیان کنم صفت کمال تو یا علی
شده مات عقل موحدین همه در جمال تو یا علی
چو نیافت غیر تو آگهی زبیان حال تو یا علی
نبرد به وصف تو ره کسی مگر از مقال تو یا علی

        

هله ای مجلی عارفان تو چه مطلعی تو چه منظری
هله ای موله عاشقان تو چه شاهدی تو چه دلبری
که ندیده ام به دو دیده ام چو تو گوهری چو تو جوهری
چه در انبیاء چه در اولیاء نه تورا عدیلی و همسری
به کدام کس مثلت زنم که بود مثال تو یا علی

         

توئی آنکه غیر وجود خود به شهود و غیب ندیده ای
همه دیده ای نه چنین بود شه من تو دیده دیده ای
فقرات نفس شکسته ای سبحات وهم دریده ای
ز حدود فصل گذشته ای به صعود وصل رسیده ای
ز فنای ذات به ذات حق بود اتصال تو یا علی

 

 

 

چو عقول و افئده را نشد ملکوت سر تو منکشف
زبیان وصف تو هرکسی رقم گمان زده مختلف
همه گفته اند و نگفته شد زکتاب فضل تو یک الف
فصحای دهر به عجز خود ز ادای وصف تو معترف
بلغای عصر به نطق خود شده اند لال تو یا علی

        

توئی آنکه در همه آیتی نگری به چشم خدای بین
توئی آنکه از کشف الغطا  نشود تورا  زیاده یقین
شده از وجود مقدست همه سرکنز خفا مبین
زچه رو دم از انا ربکم نزنی بزن به دلیل این
که به نور حق شده منتهی شرف کمال تو یاعلی

        

توئی آنکه مستی ماخلق شده بر عطای تو مستدل
ز محیط جود تو منتشر قطرات جان , رشحات دل
به دل تو چون دل عالمی دل عالمی شده متصل
نه همین منم زتو مشتعل , نه همین منم به تو مشتغل
دل هرکه مینگرم در او بود اشتعال تو یا علی

        

به می خم تو سرشته شد گل کاس جان سبو کشان
ز رحیق جام تو سر گران سر سرخوشان دل بیهشان
به پیاله دل عارفان شده ترک چشم تو می فشان
نه منم زباده عشق تو هله مست و بیدل و بی نشان
همه کس چشیده به قدر خود ز می زلال تو یا علی

        

توئی آنکه سدره منتهی بودت بلندی آشیان
رسد استغاثه قدسیان به درت ز لانه بی نشان
به مکان نیایی و جلوه ات به مکان زمشرق لا مکان
چو به اوج خود رسیده ای ز علو قدر و سموشان
همه هفت کرسی و نه طبق شده پایمال تو یا علی

        

نه همین بس است که گویمت به وجود جود مکرمی
نه همین بس است که خوانمت به ظهور فیض مقدمی
تو منزهی ز ثنای من که در اوج قدس قدم نهی
به کمال خویش معرفی به جلال خویش مسلمی
نه مراست قدرت آنکه دم زنم از جلال تو یا علی

        

توئی آنکه میم مشیتت زده نقش صورت کاف و نون
فلک و زمین به اراده ات شده بی سکون شده با سکون
به کتاب علم تو مندرج بود آنچه کان و ما یکون
توئی آن مصور ما خلق که من الظواهر و البطون
بود این عوالم کن فکان , اثر فعال تو یاعلی

        

تو همان درخت حقیقتی که دراین حدیقه دنیوی
ز فروغ نور تو مشتعل شده نار نخله موسوی
انا ربکم تو زنی و بس به لسان تازی و پهلوی
زتو در لسان موحدین بود این ترانه معنوی
که انا الحق است به حق حق ثمر نهال تو یا علی

        

توئی آن تجلی ذوالمنن که فروغ عالم و آدمی
زبروز جلوه ما خلق به مقام و رتبه مقدمی
هله ای مشیت ذات حق که به ذات خویش مسلمی
به جلال خویش مجللی ز نوال خویش منعمی
همه گنج ذات مقدست شده ملک و مال تو یا علی

        

تو چه بنده ای که خدائیت زخداست منصب و مرتبت؟
رسدت زمایه بندگی که رسی به پایه سلطنت
احدی نیافت ز اولیاء چو تو این شرافت و منزلت
همه خاندان تو در صفت چو تواند مشرق معرفت
شده ختم دوره علم و دین به کمال آل تو یا علی

        

تو همان ملیک مهیمنی که بهشت و جنت و نه فلک
شده ذکر نام مقدست همه ورد السنه ملک
پی جستجوی تو سالکان به طریقت آمده یک به یک
به خدا که احمد مصطفی به فلک قدم نزد از سمک
مگر آنکه داشت در این سفر طلب وصال تو یا علی

        

توئی آنکه تکیه سلطنت زده ای به تخت موبدی
به فراز فرق مبارکت شده نصب تاج مخلدی
ز شکوه شان تو بر ملا جلوات عز ممجدی
متصرف آمده در یدت ملکوت دولت سرمدی
تو نه آن شهی که زسلطنت بود اعتزال تو یا علی

        

توئی آنکه ذات کسی قرین نشده است با احدیتت
توئی آنکه بر احدیتت شده مستند صمدیتت
نرسیده فردی و جوهری به مقام منفردیتت
نشناخت غیر تو هیچکس ازلیتت ابدیتت
تو چه مبدای که خبر نشد کسی از مآل تو یا علی

        

تو که از علایق جان و تن به کمال قدس مجردی
تو که بر سرائر معرفت به جمال انس مخلدی
تو که فانی از خود و متصف به صفات ذات محمدی
به شئون فانی این جهان نه معطلی  نه مقیدی
بود این ریاست دنیوی غم و ابتهال تو یا علی

        

تو همان تجلی ایزدی که فراز عرشی و لا مکان
دهد آن فواد و لسان تو ز فروغ لوح و قلم نشان
خبری زگردش چشم تو حرکات گردش آسمان
تو که رد شمس کنی عیان به یکی اشاره ابروان
دو مسخر آمده مهر و مه هله بر هلال تو یا علی

        

هله ای موحد ذات حق که به ذات معنی وحدتی
هله ای ظهور صفات حق که جهان فیضی و رحمتی
به تو گشت خلقت کن فکان که ظهور نور مشیتی
چو تو در مد  این علم حق زشرف مدینه حکمتی
سیلان رحمت حق بود همه از جبال تو یاعلی

        

بنگر فواد شکسته را به درت نشسته به التجا
به سخا و بذل تواش طمع به عطا و فضل تواش رجا
اگرش برانی از آستان کند آشیان به کدام جا؟
ز پناه ظل وسیع تو هم اگر رود برود کجا؟
که محیط کون و مکان بود فلک ظلال تو یا علی


  • آخرین ویرایش:-

بسم الله الرحمن الرحیم
تهیه و تنظیم و جمع آوری مقاله : پایگاه روشنگری مکتب تشیع

سوال:
چگونه است تیر از پای علی (علیه السلام) می کشند در موقع نماز متوجه نمی شود ولی در مسجد متوجه کمک خواستن فقیری  می شود که انگشتر را به فقیر می بخشد!!!(از اینها گذشته در حین کشیدن تیر از پای علی خون جاری خواهد شد که نماز علی را باطل می کند آیا علی نمازش را قضا کرد یا که...
پاسخ:
اولا باید تمام جوانب قضیه را بررسی و سپس به قضاوت و داوری بنشینیم مثلا آیا تیر را از پای حضرت در حال نماز بیرون کشیدن اصلا اتفاق افتاده یا خیر؟؟؟و همچنین بعد بررسی مسائل فقهی در این زمینه می توانیم قضاوت کنیم و....
فرض اینکه :
اگر چنین اتفاقی افتاده باشد(تیر را از پای حضرت در نماز بیرون کشیدن !)
ائمه در حالات خود مراتب گوناگونی داشته اند و حضور قلب آنها در نماز بر سه گونه است:
1-گاهی توجه به خدا به گونه ای بوده که کاملا در این رابطه با معبود غرق می شوند که متوجه اتفاقات اطراف خود نمی شوند  و نمونه های زیادی از این قبیل از ائمه نقل شده است به عنوان مثال می توان به نماز حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)اشاره نمود
2-گاهی ممکن است در ضمن حضور قلب به خدا کم و بیش از امور اطراف خود اطلاع داشته و بنا به عدم وظیفه عکس العمل نشان نداده اند .
3-در مواردی ضمن حضور قلب کامل به خدا به برخی مسائل بنا به وظیفه و ضرورت و یا استحباب عکس العمل نشان داده اند .بدون آنکه مانع توجه آنان به خدا باشد از این نمونه همان اعطای انگشتر به سائل توسط امیر المومنین (علیه السلام) را می توان نام برد

به تعبیر عرفا این مرحله کامل تر از مرحله اولی است زیرا در مرحله اولی توجه به خدا حجاب و مانع عالم و کثرات است ولی در این مرحله آنچنان فانی در رب و وصل به اوست که از آن مرتبه به شهود عالم می پردازد به اصطلاح (لا حجاب مطلق است)
دراینجا که حضرت در عین حضور قلب کامل به خداوند وجوب استحباب داشته که به فقیر کمک کند زیرا سائل که به مسجد می آید بعد از آنی که چند بار در خواست کمک می کند هیچکس پاسخ او را نمی دهد بعد می گوید خدایا ببین به مسجد پیغمبر آمده ام ولی هیچکس به من کمک نکرد لذا از باب استحباب علی (علیه السلام)به آن سائل انگشترش را عطا می کند.
در موقع اشاره به انگشتر حضور قلب قوی تری است (مرحله سومی حضور قلب لاحجاب مطلق است ولی در زمان تیر کشیدن از پای حضرت حضور قلب در پیشگاه خدا مانع حضور عالم شهود است .
آنچه که هیچ بار در نمازهای آنان وجود نداشته است حجاب شدن عالم شهود بسبب عالم غیب است به تعبیر دیگر تفاوت علی (علیه السلام)و ائمه با عرفا در این است که عرفا با حضور در یکی از مقامات مثلا نماز حضور در مقامات دیگر برایشان آسان و میسر نیست ولی برای امام ممکن است با آن توانمندی روحی و معنوی می توانند دو عبادت زکات و نماز را با حضور قلب بدون کاستی انجام دهند آن جا که امور مادی است
مقام معنوی خویش را حفظ کنند و دیگر اینکه درد جسمی ، آنان را از حالت وصال و مقام فنا خارج نکند.

دراینجا پاسخی مختصر به بعضی شبهات فقهی در این زمینه می پردازیم:
سوال :
مگر خون نجس نیست و نماز را باطل نمی کند (بیشتر از اندازه 2 ریالی)یا باید بگویید نماز راباطل نمی کند که این خلاف مسائل فقهی یتان است یا باید بگویید باطل می کند که آیا می شود گفت علی(علیه السلام) نمی دانسته خون نماز راباطل میکند؟؟؟
پاسخ:
معلوم است گوینده این سوال از مسائل فقهی شیعه با گستردگی های خاص خودش هیچ اطلاعی ندارد چرا که علما در این باره نوشته اند :

در نمونه های زیر خون نماز را باطل نمی کند :
-اگر خون از یک درهم بیشتر نباشد نماز صحیح است(رساله های مراجع شیعه)
-اگر در موقع اضطرار باشد اشکالی ندارد.
-اگر جراحات و زخم ها بر بدن چنان باشد که خون بند نمی آید و بند آوردنش مشقت زیادی دارد در این حال نماز اشکالی ندارد .( تحریرالوسیله/ 1/ 124
-بعضی از مراجع بزرگوار شیعه تصریح نموده اند خونى كه در حال جراحت یا دمل و از بدن انسان خارج شود چه كم باشد و چه زیاد، تطهیرش براى مكلف ممكن باشد یا نه، چنان چه نوعى مشقت داشته باشد، خللى به نماز و صحت آن نمى زند (البته نجاستش از بین نمى رود اما مانع نماز نخواهد بود. كلمة التقوى، شیخ محمد امین زین الدینى/ 1/ 55
-اگر انسان در بین نماز نداند لباس و بدنش خونی بوده ویا اینکه خونی را به لباس انسان  بریزند  و بعد از نماز بفهمد نمازش صحیح است و نیاز به قضا ندارد . .
-اگر علی(علیه السلام) متوجه بیرون کشیدن تیر از پایش باشد هیج اشکالی ندارد چون وقت اضطرار است حکم مذکور درباره همه صادق است .
در نتیجه: تصور پرسشگر محترم از حكم شرعى این موضوع صحیح نبوده و اتفاق نظر همه علماى شیعه برخلاف آن است( رسائل كركى، محقق كركى/ 3/ 23)
و اساسا همین كه مى بینیم ائمه اطهار و حضرات معصومین (ع) كارى را انجام مى دهند، خود دلیل بر صحت و شرعى بودن آن است. همچنان كه احتمال دارد ورود تیر به پاى مبارك حضرت، منجر به خونریزى زاید براندازه یك بند انگشت نشده.

"اگر حضرت علی (علیه السلام)در بین نماز متوجه اعمال جراح وجاری شدن خون نشود چنانچه در بالا ذکر شد نمازشان صحیح و نیاز به قضا هم ندارد حتی اگر حضرت علی(علیه السلام)متوجه اعمال جراح و کشیدن تیر از پا و جاری شدن خون شوند بازهم مشکلی بوجود نمی آید چراکه در وقت اضطرار است و باز هم نیازی به قضا ندارد."
بعد تحلیل این دو قضیه لازم است  که منبع داستان تیر کشیدن از پای حضرت امیر (علیه السلام)را در نماز  هم نقل کنیم:
1-یکی از علمای هل سنت به نام علامه محمد صالح کشفی حنفی در کتاب (المناقب المرتضویه)چاپ بمبی هند ص364 می گوید "در جنگ احد تیری به پای علی (علیه السلام)رفت حضرت پیامبر با شناختی که از علی(علیه السلام) داشته به جراحان گفتند تیر را در موقع نماز از پای علی(علیه السلام) خارج کنند زیرا تیر در پای علی (علیه السلام)گیر کرده بود و در آوردن آن مشقت زیادی داشت...
2-منتهی الامال ج1ص288چاپ هجرت این قضیه رانقل کرده
امام بدون ماخذ
3-در اصول کافی و روضه کافی اصلا این قضیه نقل نشده .
4-جلد 41 بحارالانوار چاپ بیروت باب (عباده و خوف)هم به این قضیه اشاره ای نمی کند.
5-منهاج البداعه ج8ص152در شرح خطبه 122 می گوید"ما جرا در جنگ صفین اتفاق افتاد "
6-در کتاب  احقاق الحق، 8/ 206 این قضیه رانقل و می فرمایند چیزی که از پای حضرت امیر المومنین(علیه السلام)بیرون کشیدند تیری که از کمان خارج می شود بوده نه نیزه
در آخر می خواهیم بگوییم که این روایت یا اصلا نوشته نشده و یا اینکه با پراکندگی نقل شده
باتوجه به علم حدیث این حدیث صحیح نیست
چون راویش معلوم نیست و متواتر هم نیست ولی چون واقعه تاریخی است خیلی به منبعش کار نداریم.
بعد از پاسخی چند از نظر عرفا و و حکم های شرعی و تحقیق در رابطه با قضیه ذکر شده درباره حضرت امیر  (علیه السلام) نظرتان را به این شعر بسیار زیبا جلب میکنیم .
(ما به این عقیده هستیم که همه و همه چیز در ید قدرت خداوند تبارک و تعالی است و در مجموع بر همه چیز توانا ...)
اشاره به داستان حضرت یوسف و یعقوب :
زمصرش بوی پیراهن شنیدی       چرا در چاه کنعانش ندیدی
پاسخ:
بگفت احوال ما برق جهان است            گهی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اعلا  نشینم                   گهی تا پشت پای خود نبینم


  • آخرین ویرایش:-

 

بسم الله الرحمن الرحیم
تهیه و تنظیم و جمع آوری مقاله : مدیرپایگاه روشنگری مکتب تشیع

سوال :
چه کسی می گوید حضرت فاطمه (س)شهید شده است ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند !!!
پاسخ:


شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)و قاتلین آن حضرت

پیامبر اکرم(ص)رحلت فرمودند در حالیکه علی (علیه السلام))مشغول کفن و دفن پیامبر بودند عده ای در سقیفه بنی ساعده جمع شده و با مشورت  اعضای سقیفه خلیفه تعیین می کردند .
در جلسه بنی ساعده به قول خود خلفا که می گفتند ما صحابه پیامبر هستیم و به این امر خود را برتری می دانند نگفتند که علی (علیه السلام) از صحابه پیامبر است جدای اینکه پیامبر علی (علیه السلام)را در موقعیت های مختلف برای خلافت بعد خود تعیین نموده بودند .
استاد محمد بن اسماعیل بخاری که معروفترین کتاب بعد قرآن  به عقیده اهل سنت را به تالیف در آورده است (صحیح بخاری)ابن ابی شبیه است که در کتاب خود اعتراف کرده با خاندان وحی و مخالفان دستگاه حاکم با تندی برخورد کردند وی می نویسد:
"زمانی که خلیفه دوم مطلع شد که حضرت علی(علیه السلام)وگروهی به عنوان اعتراض به دستگاه خلافت ، در خانه حضرت زهرا(سلام الله علیه )تحصن کرده اند به در خانه فاطمه آمد و قسم خورده که اگر افراد خانه با ابوبکر بیعت نکنند ، خانه فاطمه را آتش خواهد زد"المنصف ابن ابی شبیه8/572باب ما جاءفی خلافه ابی بکر
آیا در جریان در خانه ، علی (علیه السلام) بیعت کرد یا خیر؟؟؟
جا دارد تمام مسلمین بر این مصیبت اشک بریزند آن جا که ابن عبد البر در کتاب کتاب عقد الفریدمی نویسد:
"علی و عباس و زیبر به عنوان اعتراض به دستگاه خلافت در منزل حضرت فاطمه جمع شده بودند ابوبکر ، عمر را بسوی آنها فرستاد تا آنها را برای بیعت  از خانه خارج کند به عمر سفارش کرد اگر از بیعت سر پیچی کردند آنها را به قتل برسان عمر با شعله ای از آتش به درخانه حضرت فاطمه رفت تا خانه را آتش بزند حضرت فاطمه (سلام الله علیه ) فرمود عمر! آمدی خانه ما را آتش بزنی ؟ عمر گفت :اگر باابوبکر بیعت نکنید آری"العقد الفرید ابن عبد البر5/12
آیا می شود دین خدا باآتش زدن  در خانه دختر پیامبرش تقویت شود(همان دختری که همه لز جمله سنی و شیعه بزرگ و کوچک بر  فضیاتش متعرفند)همان خانه که سیوطی در تفسیر درالمنثور از انس بن مالک نقل می کند:درالمنثور سیوطی5/91
"پیامبر اکرم این آیه را تلاوت فرمود : این چراغ پر فروغ در خانه هایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا ببرند خانه هایی که نام خداوند در آن برده شود و صبح و شام در آن تسبیح گویند مردی پرسید : ای پیامبر منظورکدام خانه هاست؟پیامبر فرمود:خانه پیامبران
ابوبکر پرسید:یارسول الله خانه علی و فاطمه هم از آنان است ؟پیامبر فرمود :آری از افضل آنان است.
بلاذری از ابن عون نقل می کند:انساب الاشراف 2/268،امر السقیفه
"ابابکر کسی را نزد علی (علیه السلام)فرستاد اما حضرت علی (علیه السلام)بیعت نکرد عمر با مقداری آتش به در خانه فاطمه آمد حضرت فاطمه فرمود:عمر قصد داری خانه مرا آتش بزنی؟عمر گفت آری این برای تقویت آنچه پدرت آورده (یعنی اسلام)بهتر است.
متاسفانه تهدیدهای خلیفه دوم عملی شد ورد خانه فاطمه(سلام الله علیه ) را باز کردند
چنانچه طبری از تاریخ نویسان بزرگ اهل سنت مینویسد ابوبکر در مرض فوتش گفت "فوددت انی لم اکشف بیت فاطمه .دوست داشتم در خانه فاطمه را باز نمی کردم "تاریخ بزرگ اهل سنت تاریخ طبری 2/619حوادث 13هجری
آیا صحیح است گفته میشود که فقط تهدید بوده و هیچ گاه خلیفه اول و دوم به خانه علی (علیه السلام)هجوم نبردند پس تاریخ طبری چه چیز را به عنوان ناراحتی ابوبکر در مرض فوتش بیان می کند مستندات هجوم به خانه وحی از منابع صحیح خود اهل سنت .
1-المصنف ابن ابی شبیه 8/572 کتاب المغازی
2-الامامه و السیاسه 12چاپ مکتبه تجاریه مصر –
3-الامامه و السیاسه ص 13
4-انساب الاشراف586/1 طبع دارالمعرف،قاهره
5عقد الفرید 4/93چاپ مکتبه هلال
6-ابوبکر گفت "ای کاش در خانه فاطه را نمی شکستم عقد الفرید4/93چاپ مکتبه الهلال
7-"عمر در روز آخر بیعت برای ابوبکر بر شکم فاطمه زد او فرزندی که در شکم داشت و نام او را محسن نهاده بود سقط کرد"  بسیا رجالب         الوافی بالوفیات 6/17شماره 2444  ملل و نحل شهرستانی 1/57چاپ در المعرفه ، بیروت و در ترجمه نظام به کتاب بحوث فی الملل و النحل شهرستانی 3/248-255مراجعه شود
8-عمر لگدی بر فاطمه زد و او فرزندی که در رحم به نام محسن داشت را سقط کرد  :::::  باز هم بسیار جالت است ::::::: میزان الاعتدال 3/459
9-"هنگامی که ابوبکر از مردم با تهدید و شمشیر و زور بیعت گرفت عمر ، قنفذ و جماعتی را بسوی خانه علی و فاطمه (علیهما السلام)فرستاد و عمر هیزم جمع کرد و در خانئه را آتش زد"کتاب الامامه و الخلافه ص 160و 161تالیف مقاتل بن عطیه که با مقدمه ای از دکتر حامد داود استاد دانشگاه عین الشمس قاهره به چاپ رسیده
10-از جمله منابعی که د ر آن تهدید به آتش زدن خانه وحی از طرف عمر به صراحت وارده شده تاریخ الامم و الملوک (تاریخ  طبری)تالیف ابن جعفر محمد بن جریر طبری می باشد .
11-ما از ابن تیمه حرانی بزرگترین نظریه پرداز وهابیت با آن همه عناد به خاندان اهل بیت منبع داریم که قضیه هجوم به خانه وحی و ورود به آن را معترف است ولی توجیه می کند که "اینها به خانه حضرت فاطمه هجوم بردند و وارد خانه ایشان شدند می خواستند ببینند که آیا در خانه حضرت فاطمه اموالی از بیت المال هست که ذخیره کرده باشند یا دزدی کرده باشند تا آنها را مصادره و بین مردم توزیع کنند"منهاج السنه ج4ص221
البته این توجیه آنقدر احمقانه است که گمان نمی کنیم هیچ عقلی بپذیرد و اینکه ما بر مقام نقد این جمله توجیه بر آییم .
12-آقای ابن عبدالبر متوفای 463ه در کتاب عقد الفرید ج3ص63این قضیه را مفصل آورده است آقای بلاذری که از شخصیت های برجسته اهل سنت است و متوفای 270ه می گوید :"عمر آمد در حالیکه وسایل آتش سوزی در دستش بود و حضرت فاطمه دردرب خانه با عمر مواجه شد ای پسر خطاب آیا آمده ای خانه مرا به آتش بکشی؟گفت :بله ما می خواهیم با آتش زدن خانه تو دین پدرت را حفظ کنیم انساب الاشراف بلاذری ج1ص586
13-آقای طبری درتاریخ خود ج2ص443با سند صحیح و همچنین آقای شهرستانی شافعی مذهب نقل می کند که : خلیفه دوم آ نچنان در روز بیعت بر شکم فاطمه زد که بچه در شکم او سقط شد خلیفه دوم فریاد می زند که آتش بزنید خانه را با تمام ساکنانش در حالیکه در خانه غیر علی (علیه السلام)فاطمه حسن و حسین کسی دیگر نبودند ملل و نحل شهرستانی چاپ بیروت ص83چاپ قبلی ج1ص57
14-مقاتل بن عطیه می گوید :"عمر وسایل آتش سوزی و هیزم را درب منزل فاطمه جمع کرد و خانه او را آتش زد"موتمر علما بغداد ص181
اینکه عمر بن الخطاب به حضرت زهرا(سلام الله علیه ) جسارت کرده است که از قطعیات تاریخ است .
در اینجا روایاتی را که در کتب اهل سنت درباره هجوم به خانه حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیه ) آمده را  به چند دسته تقسیم می کنیم :
1-تهدید به سوزاندن خانه:
تاریخ طبری 2/443  -  شرح نهج البلاغه 1/ 164     2/45طبعه بیروت
2-آوردن وسایل آتش سوزی و بی توجهی خلیفه دوم بر اعتراض مردم:
الامامه و السیاسه 1/12  -   اعلام النساء لعمر رضا کحاله 4/114
3-آوردن وسایل آتش سوزی و درگیری لفظی میان حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیه) و عمر
انساب الاشراف 1/57   -    تاریخ ابن ابی الفدا 1/164   -   العقدالفرید 5/12طبعه بیروت
4-حمله خلیفه دوم به حضرت صدیقه طاهره
الملل و النحل 1/57 طبعه بیروت دارالمعرفه  -    اثبات الوصیه 143   -    لسان المیزان 1/268  - الوافی بالوفیات  5/347
روایتی را که می فرماید غصب فاطمه غصب پیامبر و  غصب پیامبر غصب خداونداست :
المستدرک 3/153  - مجمع الزواید 9/203  -  المعجم الکبیر طبرانی 1/108  - تاریخ مدینه دمشق 3/156   -  اسدالغابه 5/522  -  ذیل تاریخ بغداد 2/140-2/141    -    میزان الاعتدال 2/492    -  الاصابه 8/265.266   -    تهذیب التهذیب 21/392     -    صحیح بخاری 4/20     -     صحیح مسلم7/141   -     صحیح بخاری4/42   -    الامامه و السیاسه تحقیق الشیری ج1ص31
"سبب شهادت حضرت زهرا این بوده که قنفذ غلام عمر به دستور او آن حضرت را با غلاف شمشیرش زد و این سبب شد که محسن سقط شود و حضرت زهرا شدیدا مریض شوند در مدتی که مریض بودند به هیچ یک از آنانی را که او را اذیت کرده بودند اجازه ملاقات نداد "دلایل الامام ج2  -  عنه بحالانوار 8/23.232  -  الصراط المستقیم3/25.4    -مطارح النظر فی شرح الباب الحادی عشر 109
حقیقتا دیگر جای بیان جملات از کتب اهل سنت نیست لذا باز هم به ذکر منبع کفایت می کنیم .
1-ابن ابی شبیه متوفای 235درالمصنف ج7ص432روایت 370چاپ بیروت
2-ابن قتیبه دینوری  متوفای 276ه ق درالامه و السیاسه ج1ص12چاپ مصر (جالب است علمای اهل سنت بعضا می گویند کتاب الامامه و السیاسه از کتب ابن قتیبه دینوری نیست بلکه از آثار علمای هم عصر او بوده در جواب باید گفت :محمد فرید وجدی  در دایرالمعارف ج3ص749می نویسد:"کتاب الامامه و السیاسه ابن قتیبه یکی از قدیمی ترین و مطمئن ترین کتب در مسائل خلافت اسلام می باشد"
3-بلاذری متوفای 279ه ق در انساب الاشراف ج1ص586چاپ مصر
4-طبری متوفای 310ه ق در تاریخ الامم الملوک ج2ص443 چاپ بیروت
5-مسعودی متوفای 346ه ق دراثبات الوصیه ص 142چاپ بیروت
6-ابن عبدالبر متوفای 328 ه ق در کتاب عقد الفرید ج3ص64 چاپ مصر
7-مقاتل بن عطیه حنفی متوفای 505 ه ق در الامامه و الخلافه ج1 ص 57 چاپ بیروت
8-شهرستانی متوفای 584ه ق در الملل و النحل ج1ص57چاپ بیروت
9-ابن ابی الحدید معتزلی متوفای 732ه ق در شرح نهج البلاغه ج 2 ص 56  .57 چاپ بیروت
10-اسماعیل عماد الدین متوفای 732ه ق در المختصر فی اخبار البشر ج2ص156چاپ مصر
11-عمر رضا کحاله از علمای معاصر اهل سنت در اعلام النساء چاپ بیروت در حرف فاء ذیل نام فاطمه
12-عبد الصالح عبد المقصود از علمای معصر اهل سنت در کتاب الامام علی بن ابی الطالب ج1ص190چاپ بیروت
13-محمد حافظ ابراهیم متوفای 1351ه ق از شعرای معاصر اهل سنت دردیوان خود ج1ص82
14-متقی هندی در کنزالعمال ج5ص651
15-نویری در نهایه الارب فی فنون الادب ج19ص40
16-صفدی در الوافی بالوفیات ج17ص975
17-ابن عبد البر در استیعاب ج3ص975 
18-یعقوبی در تایخ یعقوبی ج2ص123
نام کسانیکه در خانه علی (علی السلام)و فاطمه تحصن کرده بودند (با استناد به گفته مورخین)
1-عباس بن عبد المطلب
2-عتبه بن ابی لهب
3-سلمان فارسی
4-ابوذر غفاری
5-عمار بن یاسر
6-مقداد بن اسود
7-براء بن عازب
8-ابن ابی کعب
9-سعد بن ابی وقاص
10-ملحه بن عبدالله و گروهی از بنی هاشم و جمعی از مهاجرین و انصار
العقد الفرید ابن عبد البر 3/64  - تاریخ ابی الفداء 1/156 -   اسیره الجلیه 3/394.397   -   تاریخ الخمیس 1/188
در کتاب تاریخ یعقوبی آمده است تاریخ نویسان اسامی افرادی را که به داخل خانه فاطمه دختر رسول خدا (ص)حمله ور شده اند را چنین نوشته اند :
1-عمر بن الخطاب
2-زید بن ثابت               انساب الاشراف  1/585
3-عبد الرحمن بن عوف  
4-ثابت بن قیس شماس
5-زیاد بن ولید 
6-محمد بن مسلم
7-خلد بن ولید
8-سلم بن سلام بن وقتش      الاصابه 2/84   -2/63
9-سلم بن اسلم         الاستیعاب 1/193     2/83    -   الاصابه197     2/61       
10-زیادبن ولید                 الاستیعاب 1/545   -   الاصابه 1/54
11-محمد بن اسلم              الاستیعاب 3/315       الاصابه 3/364  363  
12-اسید بن خضیر           تاریخ طبری 2/443   444       السقیفه و فدک 2/13  و  2/19   17
البته اسامی کسانی را که تاریخ نویسان اهل سنت نقل کرده اند .
و اگر براستی هجومی به خانه حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیه) انجام نگرفته باشد چرا خیفه اول در مرض فوتش(با سند صحیح )می گوید:"فوددت انی لم اکشف بیت فاطمه     ای کاش درب خانه فاطمه(سلام الله علیه) را باز نمی کردم"تاریخ طبری 2/619
یا اینکه می گوید :
"همانا بر هیچ چیز از دنیا تاسف نمی خورم مگر بر سه کار که انجام دادم و ای کاش انجام نمی دادم ...
ای کاش به خانه فاطمه(سلام الله علیه) بی احترمی نکرده بودم اگر چه علیه من اعلام جنگ مینمودند      ابن جریر طبری    تاریخ الامم و الملوک ج2ص619
و چون مجال نیست فقط به ذکر منابع این سخن از خلیفه اول می پردازیم
 با کمی تغییر در بیان مسعودی مروج الذهب ج2ص194    -    طبرانی معجم الکبیر ج1ص62      -        ابن ابی الحدید معتزلی شرح نهج البلاغه ج2ص46     -    متقی هندی کنزالعمال ج5ص63    -    دهلوی هندی درازاله الخلفا ج2ص29     -       ذهبی در میزان الاعتدال ج2ص215       -         این حجر عسقلانی در لسان المیزان ج4ص219      -    ابن قتیبه دینوری درالامامه و السیاسه ج1 ص18
آیا براستی ابوبکر برای یک امر افسانه ی اینقدر متاثر و پشیمان است کدام عقل منصف این بیانات آقایان اهل سنت را که میگویند "شهادت زهرا(سلام الله علیه) افسانه است که خود شیعیان آن را ساخته اند"
نتیجه:آیا با این همه مدارک روشن که عموما از منابع خود برادران اهل سنت نقل شد است باز هم می گویند (افسانه شهادت!!!)؟؟؟
انصاف کجاست؟به یقین هر کس این بحث کوتاه و مستند به مدارک روشن را بخواند می فهمد بعد از رحلت رسول (ص)چه غوغایی بر پا شد و برای میل به حکومت و خلافت چه ها که نکردند و این اتمام حجت الهیه برای همه آزاد اندیشان دور از تعصب گرا که ما از خودمان چیزی ننوشتیم هر چه نوشتیم از منابع مورد قبول برادران اهل سنت است ...
در خانه اگر کس است یک حرف بس است ...
آیا این کلام خداوند تبارک و تعالی را که در قرآن فرموده اند شنیده اید:
"ان الذین یکتمون ما انزلنا من البیات و الهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب و اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعبون –کسانی که دلایل روشن و وسیله ی  هدایتی را که نازل کرده ایم بعد از آنکه در کتاب برای مردم بیان نمودیم کنمان کنند خدا آنها  را لعنت می کند  و همه لعن کنندگان نیز آنها را لعنت می کنند.  سوره مبارکه بقره 159


و السلام علیکم و رحمه الله و برکات


  • آخرین ویرایش:1391/12/16

بسم الله الرحمن الرحیم
تهیه و تنظیم و جمع آوری مقاله : مدیرپایگاه روشنگری مکتب تشیع


شیعیان می گویند حضرت علی با غیرت و قوی بود و شیر خدا بود پس چرا گذاشت پهلوی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را بشکنند؟

در این پرسش دفاع نکردن امیر المومنین (علیه السلام)اصل مسلم قرار داده شده اسست در حالی که دلیلی بر این مطلب نیست(در آینده از خاطرتان خواهد گذشت)
علی (علیه السلام)در حد وظیفه شرعی ، از حریم عصمت خود دفاع کرده است لیکن دفاع در آن روزها به صئورت جگ و خونریزی ، به مصلحت اسلام نو پا نبود و اگر شمشیر می کشید و بنی هاشم و گروهی از صحابه که هنوز سر عهد خود در غدیر با علی مانده بودند یک طرف و هواداران خلافت طرف دیگر . در این صورت مسلمانان به دو گروه تقسیم می شدند و اصل سفره اسلام نو پا از هم بر چیده می شد .اتفاقا منافقان در لباس دلسوزی سراغ علی (علیه السلام)آمدند و به او گفتند : اباالحسن ابسط یدک حتی ابایعک"ای باالحسن ، دستت را دراز کن تا با توبیعت کنیم " گوینده این سخن دشمن دیرینه اسلام ابوسفیان است که دست او در جنگ های احد و احزاب آشکار است.
امیر المومنین (علیه السلام)که از موضع او آگاه بود که او در لباس دلسوزی می خواهد در مدینه جنگ درونی راه بیندازد و از این رو به او چنین فرمود : انک والله ا اردت..."به خدا سوگند تو با این گفتار ، انگیزه فتنه گری داری تو پیوسته بدخواه اسلام و مسلمانان بوده ای ما نیاز به خیر خواهی تو نداریم "تاریخ طبری ج2ص449(تاریخ معتبر برادران اهل سنت)
خاطر شریف سوال کننده را به این نکته جلب می کنیم که :شجاع آن نیست در همه جا و همه مکان شمشیر بکشد و درو کند  . شجاع کسی است که به وظیفه خود عمل کند چه بسا شجاعانی که حاضر به شنیدن یک سخن حق نیست و طبق مثل معروف که سعدی می گوید :"دو صد من سنگ بر می دارد و طاقت یک سخن نمی آرد "
روزی پیامبر جمعی را دید که بر گرد شخصی جمع شده اند پرسید این کیست؟گفتند :فردی دلاور است که سنگین ترین وزنه ها را بر می دارد پیامبر در پاسخ فرمود: دلاور کسی است که بر خواسته های نفسانی خود چیره شود بحار الانوار ج1 ص77و 112
تاریخ اسلام گواهی می دهد که درخت اسلام در دل برخی ریشه ندوانده بود بلکه نهالی تازه پا گرفته در دل آنها بود و....................... امکان داشت با نسیمی یا بادی از جا کنده شود.
پیامبر به عایشه می فرماید : "اگر قریش تازه مسلمان نبودند ، من وضع کعبه را دگرگون می کردم سپس بجای یک در دو در برای آن قرار می دادم "مسند احمد حنبل ج6 ص176آیا شجاع تر از پیامبر کسی هست؟ولی آن حضرت وضعیت را برای همه کار مساعد نمی دید آیا صحیح بود که از یک سو نعره مانعان زکات بلند شود  از سوی دیگر آتش جنگ داخلی در مدینه بر افروخته گردد؟
آنان که انتظار دارند قهرمانی مانند علی (علیه السلام)شمشیری را که بر گردن کافران در بدر و احد و احزاب و خیبر کشید ، پس از رحلت پیامبر(صلی الله و علیه و آله)همان شمشیر را برگردن مسلمانان فرود آورد تاریخ اسلام را بررسی نکرده و از وضعیت آن روزگار آگاه نیستند آنان نه اسلام شناسند و  نه علی شناس.
آیا علی (علیه السلام)مامور به صبر بودند:
"ای علی تو کاری انجام ندهی اگر مردم بعد از من بر تو گستاخی نموده و حقت را غصب کرده و بر تو پیشی گرفتند و طاغوتشان را به سوی تو فرستادند که از تو بیعت ستانند آنگاه یقه ی لباس تو را می گیرند و می شکند همچون وقتی که شتری را می کشند و تو  در این حالت مذمت و ملامت می شوی و غمگین و محزون خواهی شد "الطرف42و43و45-عنه بحارالانوار22-493
عمر کسی که در  جنگ ها فرارش معروف و چیز تازه ای نبود.و چگونه جرات پیدا کرد که وارد خانه علی (علیه السلام)شود؟
جواب را از زبان خود عمر می شنویم .
وصف فرار عمر از جنگ به منابع :  "در حنین همه صحابه فرار کردند و من هم با آنها فرار کردم که در این حال عمر بن الخطاب را میان فراریان دیدم از او پرسیدم شان مردم چیست؟گفت امر خداست سپس فراریان نزد  پیامبر برگشتند "معروفترین کتاب اهل سنت صحیح بخاری 5/273،ح771تشریح جنگ حنین
بسیار جالب است زیرا خداوند تبارک و تعالی درباره فرار کنندگان از جنگ می فرمایند:
"ای کسانی که ایمان آوردید هر گاه در میدان نبرد با کافران برخورد کردید که بسوی شما می آیند   به آنها پشت نکنید"سوره مبارکه انفال آیه ۱۵
      جناب عمر از میدان نبرد فرار مرده و هیچگاه نمی توان به دلایلی توجیه کرد که از جهاتی عمر حق داشته زیرا بعد از آنیکه پیامبر خبر دار شده به آنها گفت که برگردند و طبق صریح صحیح بخاری نزد پیامبر برگشتند.
"در احد همه صحابه فرار کردند و  غیر از دوازده نفر کسی با پیامبر نبود"صحیح بخاری 6/365،ح986
عمر می گوید :
"من  تعداد زیادی را داخل منزل علی جمع کرده بودم نه برای اینکه بر او غالب شوم بلکه می خواستم با وجود آنها دلم محکم شود . داخل منزل شدم دیدم او را محاصره کردند به هر قیمت او را با زور و تشر بیرون آوردم و او را بجایی که می بایست بیعت کند راندم اینها همه در جایی بود که من بدون هیچ شکی یقین داشتم که اگر من و تمام آنچه در زمین است همه با هم تلاش می کردیم که بر علی غالب شویم نمی توانستیم بر او پیروز شویم ولی خوشبختانه مطلبی در سینه علی بود که بخاطر آن مجبور بود بر آزار ما صبر کند و من آنرا می دانستم ولی آن را به هیچ کسی نگفتم ..."طویل العمر - عوام العلوم البحرانی 11:408وردم اوردنآ
فاطمه الزهرا 553- بحارالانوار 29313.295 –الهدایه الکبری للخصیبی 417
آری آنها می دانستند که پیامبر (صلی الله علیه و آله)علی(علیه السلام)را به صبر وصیت فرموده و اگر یاری نیافت دست ازقتال بکشد و البته این برای حفظ دین و جلوگیری از ایجاد فتنه در اصل ین لازم بود . و از همین رو بود که آنها جرات یافتند و آن جنایات را مرکتب شدند.
علی مامور به صبر بود:
در خطبه سوم نهج البلاغه معروف به شقشقیه :
و طفیت ارتای بین ان اصول بید جزاء ...بها الی فلان بعده  "
همچنین شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی      "بعد از پیامبر اکرم می دانستم که از حق خود دفاع کنم ولی تنها بودم و دست خالی و یاری و یاوری نیافتم یا در  یک محیط خفقان زا و تاریک صبر پیشه سازم این محیطی که پیران را فرسوده می کند و جوانان را پیر و مردان مومن را تا قیامت اندوهگین بعد از ارزیابی درست صبر کردم در حالیکه خار در چشم و استخوان در گلو. داشته و می دیدم که در جلوی چشمم میراثم را به غارت می بردند
"علی برای قیام یار کافی نداشت و به فرموده پیامبر:
" ای علی اگر یاری نداشتی با آنها جنگ مکن"
در برابر ظلم هایی که بعد از پیامبر  اکرم در حق من کردند به اطرافم نگاه کردم و دیدم نه یاری دارم نه کسی که از من حمایت کند جز خانواده ام و مایل نبودم که جان آنها را به خطر بیاندازم چون نسل پیامبر برای همیشه قطع می شد .چشمم  رابه هم نهادم و استخوان در گلو کردم جام تلخ را جرعه جرعه نوشیدم و صبر کردم بر خشم خود بر امری که تلخ تر از زهر و دردناک تر از شمشیر بر قلب بود"خطبه 217نهج البلاغه و همچنین شرح نهج البلاغه ای ابی الحدید معتزلی
آقای ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه ج1ص307می گوید علی(علیه السلام)می فرماید "به خدا قسم اگر نمی ترسیدم از اینکه اختلاف افتد بین مسلمانان دوباره کفر به جامعه اسلامی برگردد و دین نابود می شود می فهمیدید  که من چه ضربه شستی بر شما نشان میدادم."
نکته جالب:اگر علی مامور به صبر نبود:!!!
"وقتی آنها وارد خانه صدیقه طاهره شدند و فاطمه را مورد ضرب و شتم قرار دادند و فاطمه ناله می زد علی (علیه السلام)از اتاق در آمد و کمر بند یکی از مهاجمان را گرفت و بلند کرد و محکم بر زمین زد و روی سینه اش نشست و در همین حین صدای موذن بلند شد (اشهد محمد رسول الله)علی فرمود زهرا جان اگر من بخواهم اینها را از بین ببرم دیگر نام پدرت بالای ماذنه ها گفته نمی شد"جلاءالعیون علامه مجلسی
یعی با ایجاد تفرقه و سوه استفاده منافقان و دشمنان اصل دین از بین می رود.
"حضرت صدیقه عرض کرد :یا امیرالمومنین (علیه السلام) من حاضرم هر مصیبتی را بپذیرم ولی حاضر نیستم نام پدرم رسول الله از زبان ها بیافتد."
وصیت پیامبر به علی (علیه السلام)
اگر نیرو و کمک داشتی بااینها جهاد کن اگر یاور نیافتی دست نگدار و خونت را حفظ کن که شهادت پشت سر توست "مستدرک الوسایلج11ص74شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی ج2ص326
دلایل عقلی :
پامبر اکرم 13سال در مکه بودند و جلوی چشمشان عمار یاسر و مادرش سمیه را شکنجه می کردند  و حتی بعضی ها شهید شدند پیامبر چیزی نگفت و دفاع هم نکرد مگر وظیفه پیامبر دفاع از مسلمین نیست ؟
وقتی پیامبر قدرت ندارد از چه دفاع کند ......!!!
علی هم در جریان آتش زدن در خانه قدرت ندارد هزار ها نفر خانه را محاصره کردند با کدام نیرو در مقابل این همه آدم قدرت نمایی کند با توجه به اینکه وصیت به صبر هم داشت .
اگر چنانچه یاوری نداشت .
اضافه بر اینها :اگر علی (علیه السلام)در آنجا مقاومت می کرد و درگیری پیش می آمد و فاطمه زهرا  در زیر دست و پا شهید می شد آیا مخالفان نمی گفتند علی (علیه السلام)قاتل فاطمه است چون اگر علی (علیه السلام)مقاومت نمی کرد بدون درگیری ما کارمان را انجام و به پاییان می بردیم .مثلا جالب است بدانید که پیامبر فرمود : تقتله الفئته الباقیه "کسی که عمار را می کشد ستمگر است وقتی عمار کشته شد معاویه گفت :عمار را علی(علیه السلام) کشت چرا که اگر علی (علیه السلام)عمار را از خانه بیرون نمی آورد و جلوی شمشیرهای ما قرار نمی داد عمار کشته نمی شد وقتی خبر به علی (علیه السلام)رسید گفت :"پس حمزه را هم پیامبر کشت چرا که پیامبر حمزه را از خانه بیرون آورد  و جلوی شمشیر مشرکین قرار داد "
علی بعد ها و فکر بالاتر از این چیزها را می کند فکر  مصلحت همان دینی را می کند که سیدالشهدا (علیه السلام)برایش زیر سم اسبها می رود اگر علی (علیه السلام)در آن زمان با آنها می جنگید کسانی که تازه مسلمان شده بودند و جنگ های داخلی را میدیدند شک  کرده در اصل اسلام –تازه کسانی که تازه مسلمان شده بودند همه کشته می شدند دراین بین منافقان در کمین بودند یهودیان سیلی خورده (خیبر)مسیحیان فرصت طلب و قبایل و حکومت های قومی ایران و  روم به راحتی می توانستند اسلام را ریشه کن سازند کسانی که تازه مسلمان شده بودند در این  شرایط یا دین خود را از دست داده و یا در این بین کشه می شدند و یا اینکه هنوز مسلمان با ایمان کامل نشده باید با قبایل و حکومتهای بزرگ با آن اسم و رسم دار می جنگیدند که بسیاری در این راه از دین خود خارج می شدند لذا  در شرایطی که حضرت یاور کافی برای قیام ندارد هرگز نباید قیام می کردند که هم اسلام نابودد می شد و هم خود ایشان که وصی بر حق پیامبر بودند.
چرا علی (علیه السلام)خود به پشت در نیامد که پهلوی حضرت صدیقه طاهره هم نشکند؟
اولا کسانی که در خانه علی به بهانه اعتراض به خلافت عمر جمع شده بودند انگشت شمار بودند و هرگز نمی توانستند در مقابل هزار ها نفرکه  در پشت بودند (با تعداد مردم) مبارزه کنند لذا بحث جنگ و خونریزی در میان نبود اگر علی می آمد عمر و همراهان بهانه داشتند که علی به قصد مقاومت و جنگ با ما پشت در بود و در را گرفته که اجازه ورود به آنها نمی داد چون یک مرد پشت در بود آگر با تهدید عمر و همراهان در را باز نمی کرد همراهان عمر باید با زور وارد می شدند و این مطلب جور دیگر بیان و مطرح می شد.که این جنگ برابرو کاملا مردانه بوده.
ولی وقتی فاطمه پشت در بود حضرتش گمان می کرد(اتمام حجت برای آیندگان)آنها حیا خواهند کرد و به زن حمله نمی کنند(حمله به زن  در فرهنگ و آداب و رسوم عرب کاریست بسیار منفور و دور از انسانیت چنانچه امام سجاد (علیه السلام) غیرت الله است ولی در کاخ یزید موقعیت را می بیند و اجازه سخنرانی به حضرت زینب می دهد چون عرب کشتن زن را بسیار بسیار منفور و ناپسند می داند)و حتما حیا می کنند و به زن حمله نمی کنند آن هم چه زنی یگانه دختر حضرت رسیول اکرم که مناقب و فضایلش بی شمار است و البته این صفات و فضایل دختر رسول خدا بر عمر و همراهان پوشیده نبود آن هم چه فضایلی چنانچه  محمد بن اسماعیل بخاری در صحیحش معتبر ترین کتاب بعد از قر آن برای اهل سنت در ج۴ ص۲۵ می گوید"فاطمه سیده نساء اهل الجنه"ولی با همه این اوصاف عمر و همراهان از یورش به خانه وحی حیا نکرده و...
عمر وقتی قصد کرد وارد خانه فاطمه الزهرا شود به او گفته شد که این خانه پیامبردر آن فاطمه حضور دارد و او در جواب گفت:"اگر چه فاطمه باشد خانه را با اهلش آتش می زنم"انساب الاشراف 1/586-الامه و السیاسه12
روز عاشورا شمر بن ذی الجوشن از آتش زدن و حمله به خیام حرم منصرف ولی عمر بن الخطاب از آتش زدن خانه فاطه الزهرا حیا نکرد؟
طبری روایتی را درباره اتفاقات روز عاشورا چنین نقل می کند:
"شمر بن ذی الجوشن به سوی خیمه حسین حمله ور شد و به سوی آن تیر انداخت و فریاد برآورد برایم آتش بیاورین تا این خیام را بر اهلش بر آتش بکشم  در این حین زنان فریاد برآوردند و از خیمه خارج شدند امام حسین (علیه السلام)فریاد برآورد ای پسر ذی الجوشن آیا آتش می خواهی که خیمه مرا بر سر اهل بیتم به آتش بکشی ؟خدا تو را با آتش بسوزاند .ابو مخنف می گوید سلیمان بن ابی راشج از حمید بن مسلم برایم نقل کرد.
"من به شمر بن ذی الجوشن گفتم سبحان الله این کار به صلاح تو نیست آیا می خواهی دو خصلت را برای خود جمع کنی ؟هم به عذاب الهی عذاب شوی و هم بچه ها و زنان را بکشی؟به خدا قسم که کشتن مردان رضایت امیر تو را جلب می نماید.
شمر گفت :تو کیستی؟گفتم :به تومی گویم می ترسیدم که اگر مرا نشناسد در پیش سلطان بد گویی مرا بکند گفت :دیدم مردی آمد که شمر نسبت به او مطیع تر از من بود و گفت سخنی بدتر از حرف تو و جایی ناشایسته تر از مکان تو ندیدم آیا مایه ترس و وحشت زنان شده ای؟گفت :من شاهد  بودم که او حیا کرد و برگشت و از آتش زدن خیمه ی حسین منصرف شد "تاریخ طبری /334لهوف 167
عمر آن دو خصلت که شمر حیا کرد و به آنها متصف شد یعنی معذب شدن به عذاب الهی و کشتن بچه ها و زنان ، را به جان خرید . عمر گفت :قسم به کسی که جان عمر عمر در دست اوست یا خارج می شوید یا خانه را برسرتان به آتش می کشم پس به او گفته شد در آن خانه فاطمه و بچه ها ی پیغمبر و آثار رسول الله هستند ولی تو شاهد باش که حیا نکرد ومنصرف نشد بلکه انجام داد آنچه را انجام داد.بیت الاحزان 177-178
ذکر روایاتی دیگر مبنی بر دفاع کردن حضرت علی(علیه السلام)از حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها)
در کاب سلیم بن قیس از کتب شیعه آورده است:
"وقتی عمر دستور داد و آتش را آوردند کنار خانه حضرت فاطمه –حضرت فاطه در بین درو دیوار قرار گرفت حضرت فاطمه ناله کرد و پدرش را صدا کرد و عمر شمشیر را کشید و به پهلوی فاطمه زد امیر المومنین (علیه السلام)از اتاق در امد و کمربند عمر را گرفت و بلند کرد و بر زمین کوبید و گردن و دماغ عمر را محکم کوبید و تصمیم گرفت تا او را بکشد اما وقتی یادش آمد که پیامبر اکرم وصیت کرده بود بر اینکه دست به عمل نظامی و  خشونت نزنند برگشت گفت:عمر ای فرزند صحاک ! قسم به خدایی که پیامبر اکرم را گرامی داشته !اگر وصیت پیامبر اکرم نبود می دانستی که تو توانایی ورود به منزل من را نداشتی"کتاب سلیم بن قیس ص586
  جالب:
آقای آلوسی وهابی – از علمای بزرگ اهل سنت همین تعبیر را در تفسیر آلوسی ج3ص124 نقل می کند و هیچ نقدی هم بر این نمی آورد.
پس اینکه آقایان می گویند امیرالمومنین (علیه السلام)اصلااز حضرت صدیقه طاهره دفاع نکردند یکی از دروغ های بزرگ تاریخ است .ولی امیرالمومنین (علیه السلام)احساس می کرد که هرگونه دفاع از خود و همسرش(قیام ) ، موجب نابودی اسلام و قرآن و دین پیامبر اکرم می شود .و دیگر اینکه گفتیم که امیر المو منین(علیه السلام) در کتاب شریف نهج البلاغه می فرمایند:"اگر ترس از کشتار داخلی و نابودی دین پیامبر نبود می دانستید که عکس العمل من با شما چگونه خواهد بود "

::::::::پس از پاسخ به پرسش شما حال کمی به سخن ما بیاندیشید::::::::


شما که در اینجا دم از شجاعت حضرت علی (علیه السلام) می زنید ، بله ما هم همین را می گوییم حتی خود خلیفه دوم عر بن الخطاب هم اعتراف می کند:
 والله لو لا سیفه لما قام عمود الاسلام    "به خدا قسم اگر شمشیر علی نبود پرچم اسلام برافراشته نمی شد "شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی ج12ص82
حال بعد پاسخی مفصل به سوال شما اینک ما از شما سوال می کنیم:
ابوبکر عمر و عثمان در دوران خودشان  فتوحاتی داشتند بنا به گفته خود شما در این میان شجاعت حضرت علی(علیه السلام) کجا رفته بود ؟ ؟ ؟ چرا در هیچ یک از فتوحات شرکت نداشت ؟ آیا این است دلیل روابط حسنه بین امیر المومنین(علیه السلام) وخلفا....
یا باید بگویید حضرت علی (علیه السلام)شجاعتش را از دست داده بود یا اینکه شجاعت داشته بلکه حکومت اینها را مشروع نمی دانسته و دلیل دادن مشورت های نظامی و غیره توسط علی (علیه السلام)به جناب عمر هم همان حفظ اسلام بود)دفاع ازناموس ، دفاع از خود ، دفاع از مال مشروط به قدرت است .
در صفحات قبل خدمتتان عرض شد که جلوی چشم پیغمبر عمار یاسر و مادرش سمیه را شکنجه نی کردند ولی پیامبر از آنها دفاع نمی کرد از اینها بالاتر ......
شما جواب بدهید وقتی برای کشتن عثمان بن عفان خلیفه سوم به خانه اش ریختند همسر عثمان را جلوی چشمان عثمان کتک می زدند و حتی انگشتش را قطع کردند وحتی یک تعبیر وقیحی بکار برده اند :
"بعد از جسارت وقیحی که به همسر عثمان کردند حمله کردند و عثمان را کشتند "عثمان که می دید دارد کشته می شود چرااز همسرش دفاع نکرد ؟"اضافه بر اینکه دست او را قطع کردند و جسارت خیلی وقیحی هم به همسرش کردند  "تاریخ طبری ج3ص421تاریخ معبر اهل سنت
ما در برابر سوالات شما که یه آنها پاسخ دادیم سوالاتی از شما داریم که  باید به آنها پاسخ دهید.


  • آخرین ویرایش:-



می‌گویند این روزها در محل تکیه زدنت به کعبه دوربین مخفی نصب کرده‌اند و شبانه روز تک تیراندازانی مشرف بر خانه خدا درحالت آماده باش هستند!

آری مهدی جان؛ دشمنانت بیش‌تر باورت کرده‌اند[1]

من وقتی این مطلب رو خوندم خیلی روم تاثیر گذاشت و با خودم گفتم خدایا یعنی واقعا چنین است؟! ما هم قبلا بین رفقا به شوخی می‌گفتیم كه سازمان اطلاعاتی آمریكا یه پرونده مفصل از امام زمان(عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) تهیه كرده و فقط تو عكس‌اش مونده تا پرونده تكمیل بشه. حال آن‌كه متاسفانه برخی، ایشون رو از یاد برده‌اند و صدهزار افسوس كه برخی به حد انكار وجود مقدس ایشون رسیده‌اند.

رَوَى حَمْدَانُ بْنُ سُلَیْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الصَّقْرُ بْنُ أَبِی دُلَفَ قَالَ سَالتُ عَن أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الرِّضَا عَلَیهِمَا السَّلَام یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لِمَ سُمِّیَ الْقَائِمُ؟ قَالَ: لِأَنَّهُ یَقُومُ بَعْدَ مَوْتِ ذِکْرِهِ وَ ارْتِدَادِ أَکْثَرِ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ.[2]

حمدان‌بن سلیمان از صقربن‌ابى‌دلف روایت می‌کند که از حضرت جواد(ع) سوال کردم: براى چه او را قائم می‌گویند؟ فرمود: زیرا او پس از این‌که ذکرش می‌میرد(مدتى که از انظار مخفى بوده) قیام می‌کند، و در غیبت او گروهى از معتقدین به امامت وى هم مرتد می‌شوند.



  • آخرین ویرایش:-

سلام دوستان
می توانید در لینک های زیر متن خطابه غدیر را با فرمت های دلخواه دانلود کنید.
پیروز باشید :)


  • آخرین ویرایش:-
1391/12/15  11:42 ب.ظ
نوع مطلب: (درباره وهابیت ،) توسط: ارجمند

سلفیه که پدیده‌ای نو خاسته از دل اصحاب حدیث اهل سنت است مدعی انحصار طلبانه مسلمانی بوده و همه را جز خود کافر می­داند. فرقه‌ای خود خوانده که با به تن کشیدن جامه انتساب به سلف صالح و با ادعای انحصارگرانه نفی شرک بدعتی در جهان اسلام ایجاد کرده که باعث تفرقه و اختلاف در جهان اسلام گردیده است. سلفیه مدعی است نباید پیرو مذاهب بود و باید به عصر سلف یعنی دوران صحابه، تابعین، تابعی تابعین بازگشت و از ائمه اعلام پیروی کرد و از همه دستاوردهای مذاهب فکری گوناگون اعم از کلام، فلسفه، عرفان، منطق و تمام علوم وابسته که حاصل قرنها تلاش و جستجوی عالمان مسلمان بوده و اندوخته ای گران سنگ از علوم و فرهنگ اسلامی در ابعاد گوناگون پدید آورده وباعث پویایی اسلام و فقه آن گردیده و پاسخگوی نیازهای فکری هر عصری بوده و هست، چشم پوشید و کنار نهاد. سلفیه با یک دست مدعی یگانه پرستی است و در دست دیگر شمشیر تکفیر برکشیده و با حذف تمام مسلمانان از جامعه اسلامی و راندن  آنان به جمع کفار مدعی آن است که او حق مطلق است و فقط ایشان اسلام را درک می­کند و دیگران از فهم اسلام بهره­‌ای ندارند.



  • آخرین ویرایش:-

چاپ كتاب‌های پیشوایان سلفیه و وهّابیت مانند ابن‌تیمیه، ابن‌قیّم، محمدبن عبدالوهّاب و خاندان او و صدها كتاب1و مجله دیگر در عربستان و خارج از آن، برضد تشیّع، انقلاب اسلامی، رهبری و مردم ایران با به كارگیری جدیدترین فن آوری تبلیغاتی و همچنین تربیت مبلّغان وهّابی و تأمین هزینه‌های مالی آن‌ها، ساختن مساجد متعدّد در سراسر جهان، كمك‌های بلاعوض و سرمایه‌گذاری‌های كلان در راه گسترش اسلام سعودی، گوشه‌ای از فعالیت‌های حاكمان وهابی به شمار می‌آید. 

خاندان آل‌سعود، كه بیش از چهار هزار نفر هستند، عمده مشاغل و پست‌های كلیدی را در سراسر كشور پهناور عربستان در دست دارند. مذهب رسمی عربستان، سنّی حنبلی است كه بر اساس تعالیم محمدبن عبدالوهّاب اداره می‌شود و اقلیّتی(15 درصد) در منطقه شرقی، قطیف، احساء، دمّام و ظهران، شیعه هستند. خاندان محمدبن عبدالوهّاب كه به «آل‌الشیخ» معروف شده‌اند، پست‌های مهم افتاء، ارشاد، تبلیغات، آموزش مذهب وهّابیت و مانند آن را در دست دارند. 

این مقاله به ساختار مذهبی، فرهنگی و سیاسی عربستان سعودی و عملكرد آن در دوره‌های اخیر، به ویژه مراکز و رسانه های تبلیغاتی وهابیت پس از تأسیس و استقرار قدرت وهّابیان در داخل و خارج کشور عربستان می‌پردازد.

پس از آغاز و استمرار دعوت وهّابیان و استقرار حاكمیت آل‌سعود، بیش‌تر سرزمین‌های مردم مسلمان جزیرة العرب مانند شهرهای مكه، مدینه، طائف، دمّام، نجران، بریدة، الكبار، هفوف، جدّه، تبوك، ریاض(نجد)، قطیف، الأحساء و مناطق دیگر به تصرف و اشغال حاكمان سعودی در آمد و با اجبار، آیین وهّابیان رسمیت یافت، ولی تعدادی از مسلمانان مناطق شرقی مانند قطیف، احساء، عسیر و نجران، كه پیش‌تر شیعه اثنا عشری بودند، تسلیم نشدند و هنوز هم مراسم دینی و مذهبی را طبق اعتقاد خود برگزار می‌كنند.

وهّابیان نسبت به آیین‌ها و شعایر مذهبی بسیار سخت گیرند و با تعمیر و ساختن قبور پیامبران(ع)، زیارت قبور اموات، توسّل به اولیای الهی، نذر برای مردگان، طلب شفاعت و بزرگداشت آن ها، به طور جدّی، برخورد می‌كنند!

همه كتاب‌ها، مجلات و سخنان خطبا در مساجد، به ویژه مسجد الحرام و مسجد النبیّ(ص)، كه چاپ، منتشر و ایراد می‌شود، درباره مباحث توحید و شرك، بدعت و نهی مردم در استفاده از دعا و توسّل و شفاعت است.

 

اینك شرح مهم‌ترین مراكز و دستگاه‌های فرهنگی تبلیغاتی وهّابیان:

 

الف) وزارت حج و اوقاف و ارشاد و شؤون اسلامی:

به دلیل اهمیتی كه مسأله حج در بین مسلمانان جهان دارد و همه ساله میلیون‌ها زن و مرد مسلمانِ عاشق حضور در مراسم عبادی ـ سیاسی حج بیت الله الحرام و زیارت قبر مقدّس پیامبرگرامی(ص) و صحابه ایشان و بازدید از مكان‌های تاریخی، عازم عربستان می‌شوند، حاكمان سعودی وزارت‌خانه مستقلی به نام «حج» تشكیل داده‌اند كه وظیفه اساسی آن، رسیدگی به مسائل حج و حجّاج است. همة علما و دانشمندان وهّابی، باید آمادگی كامل برای برگزاری مراسم را داشته باشند و احكام و پرسش‌های شرعی حاجیان را طبق مذهب وهّابیت پاسخ گویند.

اداره حرمین شریفین(مكّه و مدینه) از وظایف عمده وزارت حج و شؤونات اسلامی است. این وزارتخانه به طور منظّم، كتاب‌ها و مجلاتی را برای معرفی مكان‌های تاریخی و اعمال مذهبی مسلمانان طبق مذهب وهّابیت چاپ و منتشر می‌كند.2

گفتنی است مؤسسات و نهادهای متعددی مانند «مجلس شورای الدعوه والارشاد»، «المجلس الاعلی و الشؤون الاسلامیه»، «ریاسة شؤون الحرم المكّی والحرم المدنی»، «دور الحج فی نشرة الدعوة»، «هیئة الأمر بالمعروف و النهی عن المنكر»، «الرسالة العالیة لادارة الهجرة العلمیة والاِفتاء»، «الجماعة الخیریة لتحفیظ القرآن الكریم» و «هیئة كبار العلماء» زیرنظر وزارت حج فعالیت می‌كنند كه هر یك به سهم خود با برپایی جلسات، سخنرانی‌ها در داخل و خارج، تألیف كتب و چاپ نشریات و توزیع و اهدای آنان، به‌ ویژه در ایام حج(ماه‌های ذی‌القعده و ذی‌الحجه)، به وظایف خویش عمل می‌كند.

ب) دانشگاه‌ها و مراكز علمی، مذهبی:

1- جامعة ام‌القری بمكة المكرمة: این دانشگاه در سال 1369 هـ. ابتدا به صورت دانشكده «الشریعة» تأسیس شد و در سال 1401 هـ. با موافقت مجلس الوزراء به دانشگاه ام‌القری تغییر نام داد. هدف از تأسیس این دانشگاه، آموزش زبان عربی و گسترش فرهنگ اسلامی برای برادران و خواهران است و در شهرهای جدّه و طائف نیز شعبه دارد.

دانشكده‌های «كلیة الشریعة»، «مركز البحوث العلمی»، «احیاء التراث الاسلامی»، «مركز البحوث النفسیة والتربویة»، «مركز ابحاث الحج»، «معهد تعلیم اللغة العربیة» و «المركز العالمی للتعلیم الاسلامی» زیرنظر این دانشگاه فعالیت می‌كنند.

این دانشگاه تاكنون كتاب‌ها و مجلات متعددی را چاپ و منتشر كرده است.3

2- الجامعة الاسلامیة بالمدینة المنوّرة: این دانشگاه در سال 1380 هـ. برای خدمت به جهان اسلام و كمك به آموزش و تربیت علما و خطبا و مبلّغان مذهبی در مدینه تأسیس شد و تاكنون فعالیت‌های مهمی در زمینه چاپ و نشر كتاب و مجله انجام داده است.

3- جامعة الامام محمدبن سعود الاسلامیة: این دانشگاه در سال 1394 هـ. با هدف خدمت به جهان اسلام در زمینه بحث‌های اسلامی و گسترش و تبلیغ آن در كشورهای گوناگون تأسیس شد. دانشكده‌های مهم «كلیة اللغة العربیه»، «كلیة اصول الدین»، «كلیة العلوم الاجتماعیه»، «المعهد العالی للقضاء» و «مركز البحوث» وابسته به آن هستند كه كتاب‌ها و مجلّات گوناگونی در زمینه اهداف خود، چاپ و توزیع كرده‌اند.4

4- جامعة الملك سعود: این دانشگاه از سال 1398 هـ. در زمینه مباحث تربیتی، اقتصادی، ادبی، اداری، بیمارستانی و سایر علوم فنی مانند زراعت و هندسه بنیان نهاده شد و آثار و تألیفات گوناگونی به زبان‌های عربی و انگیسی منتشر كرده است.5

5- جامعة الملك عبدالعزیز: این دانشگاه از سال 1405 هـ. تأسیس شد و در زمینه مباحث اقتصادی و اداری و آداب و علوم انسانی و زمین شناسی، هندسه و مانند آن فعالیت می‌كند. از مهم‌ترین مراكز علمی این دانشگاه، «مركز أبحاث الاقتصاد الإسلامی» است كه تاكنون 207 كتاب و 20 نشریه مهم منتشر كرده و با «سازمان كنفرانس اسلامی» نیز همكاری دارد.6

ج) رابطة العالم الاسلامی:

این مركز در سال 1381ه‍./ 1962 م توسط ملك سعود در مكّه گشایش یافت و تاكنون 40 سال از تأسیس آن می‌گذرد و از پرقدرت‌ترین سازمان‌های مذهبی در عربستان محسوب می‌شود.

وظایف مهم این مركز عبارتند از: آموزش‌های اسلامی، چاپ و توزیع قرآن و كتب‌های اسلامی، آموزش زبان عربی، كمك مالی به كشورها و اداره مؤسسه‌های خیریه در سراسر جهان.

مجموعه‌ای از مجامع و ادارات دینی وابسته به این سازمان عبارتند از:

1. مجمع فقه اسلامی7؛ 2. شورای عالی جهانی مساجد؛ 3. مؤتمر(كنفرانس) تربیت اسلامی؛ 4. جمعیت اسلامی جوانان.

این سازمان طی 10 سال گذشته قریب یك میلیارد ریال صرف ساختمان بناهای اسلامی و ترویج اسلام سعودی نموده و دولت عربستان مبلغ 35 میلیون ریال به سازمان‌های خیریه، بیمارستان‌ها و درمانگاه‌ها در خارج از كشور، و20 میلیون ریال برای نشر و حفظ قرآن و ارشاد اسلامی كمك كرده است.

امروزه بیش از یك هزار مسجد و صدها مركز اسلامی در سراسر جهان زیر نظر این سازمان مشغول فعالیت هستند.

كمك‌های این مركز در كشورهای دیگر برای احداث 2 مؤسسه اسلامی، 1259 مسجد، 1069 مدرسه، 200 مؤسسه مذهبی، 134 دانشگاه، 41 درمانگاه، 76 بیمارستان و یك دانشكده جهان عرب در پاریس هزینه شده است.8

د) رئاسة ادارات البحوث العلمیه والافتاء و الدعوة والارشاد(هیئة كبار العلماء):

در سال 1391 هـ. به دستور ملك خالدبن عبدالعزیز، فرمانی خطاب به شیخ ابراهیم بن محمد آل‌الشیخ(از نوادگان محمدبن عبدالوهّاب) صادر و قرار شد گروهی از علما و دانشمندان وهّابی عربستان گرد هم آیند تا ضمن بحث و بررسی (به صورت گروهی) و بدون توجه به مذاهب فقهی مشهور اهل سنّت(حنبلی، شافعی، حنفی و مالكی) فتواهای لازم برای احكام شرعی را صادر كنند و مردم نیز موظّف به پیروی باشند.

در سال 1395 هـ. پس از مرگ شیخ ابراهیم بن محمد آل‌الشیخ، ریاست این اداره به شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز(آل‌ الشیخ) واگذار شد.

شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز در سال 1330ه‍. در شهر ریاض متولد شد. دروس دینی و اسلامی را از استادانی مانند الشیخ محمد بن عبداللطیف بن عبد الرحمان آل الشیخ و الشیخ محمد بن ابراهیم آل الشیخ فرا گرفت. سپس سال‌ها امور قضا، تدریس، سخنرانی و ریاست دانشگاه اسلامی در مدینه را عهده دار بود. بن باز در سال 1346 هـ. در اثر بیماری از دو چشم نابینا شد، ولی مشكل كوری نتوانست او را از فعالیت علمی و سیاسی باز دارد.

هـ) سایر مراكز و مؤسسات مذهبی:

مؤسسات و سازمان‌های دیگری كه در عربستان، به فعالیت‌های مذهبی ـ دینی و خیریه می‌پردازند، عبارتند از:

1- هیئة الأمر بالمعروف والنهی عن المنكر؛

2- الجماعة الخیریه لتحفیظ القرآن الكریم؛

3- مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشریف؛

4- الندوة العالمیه للشباب الإسلامی؛

5- المجلس الأعلی للشؤون الاسلامیه؛

روشن است به دلیل این كه عربستان از قدیم یك كشور تاریخی، اسلامی و مذهبی بوده، همواره فرهنگی آمیخته به دین و آداب و رسوم مذهبی داشته و مردمان این كشور نیز پای بندی فراوانی به انجام فرایض دینی، آداب و سنن مربوط به مذهب دارند. البته در كنار فرهنگ دینی، فرهنگ و آداب و رسوم قبیله‌ای و نژادی نیز در مردم تأثیر داشته است.9

و) حوزه‌های علمیه و مراكز آموزشی ـ دینی:

در عربستان، چیزی به نام حوزه‌های علمیه، آن گونه كه در كشورهای شیعه نشین مرسوم بوده و هست، وجود ندارد. پس از استقرار دولت عربستان سعودی(به ویژه در مرحله سوم آن به دست ملك عبدالعزیز بن سعود در سال 1353 هـ.) دولت تلاش بسیاری كرد تا غیر از مراكز دانشگاهی، مركزیتی به عنوان حوزه‌های علمی مانند حوزه‌های علمی شیعه و یا مدارس امام خطیب(الجامعات الاسلامیه در عثمانی و جامع الأزهر در مصر) به وجود نیاید.

در واقع، حوزه‌های علمی ـ دینی عربستان، شكل دانشگاهی تكامل یافته است، به گونه‌ای كه مروّج آیین و مذهب رسمی وهّابیت هم هستند. از گذشته‌های دور تاكنون، از داخل و خارج عربستان علاقه‌مندان به تحصیل در رشته‌های دینی مانند قرآن، تفسیر، حدیث، تاریخ اسلام و فقه، جذب دانشگاه‌های این كشور مانند «جامعة ام‌القری»، «جامعة الملك سعود»، «جامعة الملك عبدالعزیز» و «جامعة الاسلامیة فی المدینة» می‌شوند. برای نمونه، دانشگاه اسلامی در مدینه(تأسیس در سال 1381 هـ.) با پنج دانشكده تخصصی و بخش‌های گوناگون وابسته، به آموزش دانشجویان در شریعت اسلامی، تبلیغ و ارشاد، اصول دین، قرآن و حدیث، حدیث و روایات شریفه، مطالعات اسلامی، زبان عربی و مانند آن می‌پردازد. فارغ التحصیلان این مراكز علمی به اقامه نماز جماعت در مساجد و تبلیغ مسائل شرعی و دینی در داخل و خارج عربستان مشغول می‌شوند.10

در عربستان، هرگونه فعالیت مذهبی خارج از آیین وهّابیت ممنوع است و به شدت با آن برخورد می‌شود. البته در میان وهّابیان نیز گرایش‌های مختلف تندروی افراطی(متعصّب)، سنّت‌گرا، معتدل و میانه رو وجود دارد.

وابستگی شدید سیاسی، نظامی و اقتصادی عربستان به امریكا، انگلستان، مسأله فلسطین، مسائل حج و برخورد با حجاج ایرانی در سال 1407 هـ./ 1366 ش، جنگ ایران و عراق، مسأله افغانستان، گروه «سپاه صحابه» و گروه «طالبان»، باعث اعتراض و شورش‌های متعددی در شهرهای مكّه، مدینه و مناطق دیگر، به ویژه شیعه نشین، شده است.

دولت سعودی در نصب مسؤولان دینی، سیاسی و اقتصادی كشور دقت فراوانی می‌كند تا مبادا مخالفان سیاست‌های آل‌سعود میدان و فرصت فعالیت پیدا كنند.

ز) مراكز انتشاراتی، رسانه ای و كتابخانه‌ای:

حكام وهّابی آل‌سعود همة امكاناتی را كه از استخراج بی‌حدّ و حساب نفت به دست می‌آید، در راه تبلیغ حكومت استبدادی سعودی و آیین منحرف وهّابیت بهره می‌گیرند. یكی از مهم‌ترین فعالیت‌های مراكز فرهنگی و رسانه‌ای(رادیو، تلویزیون و مطبوعات) تلاش در معرفی نظام حكومتی آل‌سعود و آیین وهّابیت به عنوان بهترین تشكیلات اداری و مذهب مورد علاقه مردم و هماهنگ با قرآن و سنّت نبوی است. هرگونه تحقیق و پژوهشی كه با این برنامه‌ها همسو باشد، تهیه، تنظیم، منتشر، نگه‌داری و تبلیغ می‌شود و هرگونه تألیف و تحقیقی كه موافق با مذاهب دیگر(به ویژه مذهب تشیّع دوازده امامی) باشد، انحراف از دین اسلام و بدعت و كفر معرفی و مردم را از نزدیك شدن به آن منع می‌كنند.

برای نمونه، تعدادی از كتابخانه‌ها، مراكز انتشاراتی، آثار منتشر شده و رسانه‌های تبلیغاتی كشور عربستان در ذیل معرفی می‌شود.

ح) كتابخانه‌ها:

1- كتابخانه دانشگاه ملك سعود در شهر ریاض دارای بیش از 11 میلیون جلد كتاب عربی و فارسی، 3000 نشریه ادواری، 8600 نشریه دولتی و منابع كمیاب خطی فراوان؛

2ـ كتابخانه عمومی ملك عبدالعزیز دارای 200000 جلد كتاب عربی، انگلیسی و مجموعه گسترده‌ای از نسخه‌های خطی كمیاب و نشریات ادواری در موضوعات گوناگون؛

3ـ كتابخانه دانشگاه اسلامی مدینه منوّره دارای 334000 جلد كتاب، نشریه، پایان نامه، اسلاید و میكرو فیلم در موضوعات گوناگون؛

4ـ كتابخانه انجمن اداره عمومی دارای بیش از 1770000 جلد كتاب عربی، انگلیسی و مجلات دوره‌ای و نشریات دولتی؛

5ـ كتابخانه ملی ملك فیصل دارای 37000 جلد كتاب به زبان عربی، انگلیسی و فرانسه؛

6ـ كتابخانه ملی ملك فهد در حال حاضر، بیش از 30 هزار مدرك و سند درباره تاریخ عربستان و توسعه كشور سعودی را نگه داری می‌كند.

ط) مؤسسات انتشاراتی و چاپخانه‌ها:

بیش از 117 مركز انتشاراتی و چاپخانه در زمینه چاپ و انتشار كتاب و مجله در عربستان تأسیس شده كه مهم‌ترین آن‌ها به شرح ذیل است:

1- دار ابن الجوزی، دمّام؛

2- مؤسسة اُسام، الریاض؛

3- مكتبة الأوس، المدینة؛

4- مكتبة الباز، مكّة؛

5- دارالشروق للنشر والتوزیع، جدّة؛ و…

كتاب‌های منتشرشده ضد شیعه

بخش مهمی از كتاب‌های منتشرشده به زبان‌های عربی، انگلیسی، فارسی و اردو در این چاپخانه‌ها غیر از كتب قدیمی پیشوایان سلفی‌گری مانند ابن تیمیه، ابن القیم، ابن كثیر و محمدبن عبدالوهّاب اختصاص به ردّ عقاید مذهب شیعه و دشمنی و ضدیت با آن، به ویژه پس از انقلاب اسلامی ایران، دارد كه ناشران با دستور حاكمان وهّابی با جدیّت بسیار، آن‌ها را چاپ و در داخل عربستان و خارج آن در میان مسلمانان و غیر مسلمانان(بیش‌تر به صورت اهدایی) توزیع می‌كنند.11

یكی از مسائل مهمی كه در بیش‌تر این كتاب‌ها به چشم می‌خورد و نویسندگان وهّابی آن را مطرح می‌كنند، اختصاصی دانستن تفسیر اسلام و سنّت نبوی(ص) به مركز وحی(حرمین شریفین) و علما و ساكنان آن است و هر گونه عقیده و فكری را كه خارج از محیط حرمین در سراسر جهان مطرح شود، باطل می‌دانند. دانشمندان وهّابی خود را متولّیان و مفسّران جهان اسلام می‌دانند و داعیه رهبری آن را دارند. آنان با فراخوانی متفكران و دانشمندان جهان اسلام و با در اختیار گذاشتن امكانات(كتابخانه و بودجه) در راه این هدف تلاش می‌كنند.

بخش عمده آثار انتشار یافته(غیر از ضدیت با عقاید تشیّع و ایران اسلامی) درباره جنبش و دعوت سلفی‌گری و وهّابی‌گری مطابق با آثار ابن تیمیه، محمدبن عبدالوهّاب و مبارزه با هرگونه نوآوری و مخالفت با افكار پیشوایان سلفی است كه برای نمونه می‌توان به انتشار كتابی با عنوان حوارٌ هادی مع محمد الغزالی، وقفات مع كتاب السنّة النبویة چاپ دارالوطن، الریاض تألیف سلمان بن فهد العودة اشاره كرد كه در مخالفت با افكار نویسنده پرآوازه معاصر مصری(الشیخ محمد الغزّالی) نوشته شده؛ نویسنده‌ای كه به بحث‌های عقلی و علمی پرداخته و طرفدار نوآوری فرهنگی در جهان امروز، دفاع از انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی(قدس سره) و مخالف وهّابیان است.12

ی) مطبوعات، رادیو و تلویزیون و خبرگزاری‌ها:

1- مطبوعات:

در كشور عربستان، همه مطبوعات در داخل و خارج كشور به زبان‌های عربی و انگلیسی با شمارگان بالا، زیر نظر دولت (وزارت تبلیغات) و با بودجه دولتی فعالیت می‌كنند. در واقع، رسانه‌ها بازگوكننده خط فكری و سیاسی حاكم بر كشور هستند كه دولت آن را ترسیم می‌كند.

مهم‌ترین روزنامه‌ها و مجلات عربی و انگلیسی عبارتند از: الجزیرة، الریاض، المدینة المنوّرة، عُكاظ، الیوم، البلاد، الشرق الاوسط، الحیات، المجلة، المستقبل، الندوة، الدعوة، المجتمع، المسلمون، اخبار العالم الاسلامی، الیمامة و… .

Saudi Business, Arabian sun, News from Saudi Avabia, Saudi Economic Surrey , Saudi Arabia Business Week. Arab News.

2- خبرگزاری (داخلی و خارجی)

خبرگزاری داخلی در سال1970م تأسیس شده است و با عنوان عربی «وكالة الأنباء السعودیة» و عنوان لاتین «S.P.A» فعالیت می‌كند.

ـ خبرگزاری اسلامی «I.P.A»؛

ـ خبرگزاری خارجی رویتر و آسوشیتدپرس.

3- رادیو و تلویزیون:

رادیو و تلویزیون عربستان در سال 1967م راه‌اندازی شده است و زیرنظر دولت، به ویژه وزارت اطلاعات، قرار دارد و به زبان‌های عربی، انگلیسی، فارسی، فرانسوی، تركی و اردو در جهت سیاست‌های فرهنگی، سیاسی كشور برنامه‌های درون‌مرزی و برون‌مرزی تهیه و پخش می‌كند.

فعالیت فرهنگی، رادیویی و تلویزیونی برای مردم آزاد نیست و تمام آن‌ها طی فرمانی از اظهار نظر مطبوعاتی و رسانه‌ای ممنوع شده‌اند، ورود نشریات خارجی به دلیل انتقاد از برنامه‌های حكومتی سعودی ممنوع است و اعضای حاكم بر كشور كه همگی از خاندان سعودی و وابستگان آنان هستند، به شدت بر برنامه‌های رسانه‌ها نظارت دارند.

 

———————————————–

پی‌نوشت‌ها:

1- البته وهّابیان سعودی از چاپ قرآن كریم با زیباترین خط و كاغذ و اهدای آن به حاجیان و زائران مكّه و مدینه در ایام حج و در طول سال نیز غافل نیستند.

2- مؤلف كتاب تاریخ الجزیرة ‌العربیة فی عصر الشیخ محمدبن عبدالوهّاب، در ص 341 می‌گوید:" از شیخ شش فرزند پسر به نام‌های: ابراهیم، عبدالعزیز، عبدالله، حسن، حسین و علی و شش دختر به نام‌های سلمی، صفیه، فاطمه، سعدی، عایده و حبیبه باقی ماند". 

3- فهد بن محمد الدرعان، النشر فی الجامعات السعودیة، دراسة تحلیلیة نقدیة، الریاض مطبوعات مكتبة فهد الوطنیة، 1423 هـ.؛ نویسنده در این كتاب آمار انتشارات این دانشگاه را بالغ بر 103 كتاب و 11 نشریه دانسته است.

4- آمار انتشارات این دانشگاه به 147 كتاب و 19 نشریه فصلی رسیده است.(النشر فی الجامعات السعودیة) ص 460.

5- همان، این كتاب آمار انتشارات را افزون بر 288 كتاب و 31 نشریه برشمرده است.

6- همان، ص 466.

7- محل اصلی این مجمع در شهر جدّه عربستان بوده و با هدف وحدت نظری و عملی اسلامی و حل مشكلات عقیدتی، اجتماعی فقهی در چارچوب شریعت اسلامی تشكیل شده است. از ایران نیز همه ساله هیأتی از طرف سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در این مجمع شركت می‌كنند.

8- حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، شناخت عربستان، ص128.

9- همان، صص 130، 147 و 165.

10- همان.

11- همان.

12- همان


  • آخرین ویرایش:-

پرسش:

چرا پیامبر(ص) با عایشه و حفصه ازدواج کردند؟ آیا این ازدواج دلیلی بر حقانیت عایشه و حفصخ محسوب نمی شود؟

پاسخ کامل:

در شعر زیبای حافظ می خوانیم :

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان     قیل ومقال عالمی می کشم از برای تو

رسول گرامی اسلام در نهایت توجه به عالم بالا و مقام اقدس الهی بوده اند ؛ و حتی به قول شاعر نفس فرشتگان و هم صحبتی با ایشان برای رسول گرامی اسلام سخت بوده است ؛ زیرا نوعی اشتغال به غیر خداست .

اما خداوند هر کسی را به نوبه خود آزمایش می کند و برای آزمایش رسول خدا از ایشان خواست که با عایشه ازدواج کند و با این دستور ، در خانه وی کسی را قرار داد که می توانست  مایه آزمایش ایشان باشد  ؛ زیرا امتحان مردان بزرگ باید به بزرگی خود ایشان باشد .

اما چون این آزمایش می توانست سبب اشتباه برخی ، در مورد شخصیت واقعی همسران رسول گرامی اسلام باشد ، خداوند هم در قرآن  با بیان برخی اشکالات و اشتباهات همسران رسول خدا و همسران پیغمبران گذشته ، راه هدایت را برای مردم باز گذاشته است .

به عنوان مثال در سوره تحریم آیه ده همسر حضرت نوح و همسر حضرت لوط را به عنوان دو نمونه برای کفار معرفی می نماید که با وجود حضور در خانه پیغمبران الهی ، باز گمراه شدند .

و در همین سوره در آیه 4 در مورد دو تن از همسران رسول خدا می فرماید :

إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِیرٌ

سوره تحریم آیه 4

اگر ( شما دو همسر رسول خدا) به درگاه خدا توبه کنید ، دل های شما به سوی او میل پیدا کرده است ، اما اگر علیه او بر یکدیگر کمک کنید در حقیقت خدا خود سرپرست اوست و جبرئیل و صالح مومنان (نیز یاور اویند) و گذشته از این فرشتگان نیز پشتیبان او خواهند بود .

و نیز  در می بینیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در در مورد ِ آینده ی برخی از همسران خویش سخنانی فرموده اند كه می تواند ملاك تشخیص حق از باطل در موارد نیاز باشد . به عنوان نمونه می توان به روایتی که بخاری آن را نقل کرده است اشاره نمود که گفته است :

رسول خدا به خانه عایشه اشاره فرمودند و سه بار گفتند : فتنه ( آزمایش ) در اینجاست ؛ فتنه در اینجاست ، فتنه در اینجاست .

2873 - حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِیلَ حَدَّثَنَا جُوَیْرِیَةُ عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَامَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ خَطِیبًا فَأَشَارَ نَحْوَ مَسْكَنِ عَائِشَةَ فَقَالَ هُنَا الْفِتْنَةُ ثَلَاثًا مِنْ حَیْثُ یَطْلُعُ قَرْنُ الشَّیْطَانِ

صحیح بخاری کتاب فرض الخمس باب ما جاء فی بیوت ازواج النبی صلی الله علیه وسلم

رسول خدا به سخن ایستادند ، پس به سمت خانه عائشه اشاره کردند و سه بار فرمودند اینجاست فتنه ؛ همان جایی که امت شیطان ظهور می کنند .

علت ازدواج حضرت با ایشان سیاسی بوده است :

یكى از اهداف ازدواجهاى پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) جهت  سیاسى - تبلیغى بود ؛ یعنى با ازدواج موقعیتش در بین قبایل مستحكم گردد و بر نفوذ سیاسى و اجتماعیش افزوده شود و از این راه براى رشد و گسترش اسلام استفاده نماید.

حضرت به خاطر دست یابى بر موقعیتهاى بهتر اجتماعى و سیاسى ، در تبلیغ دین خدا و استحكام آن و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیرى از كارشكنی هاى آنان و حفظ سیاست داخلی و ایجاد زمینه مساعد براى مسلمان شدن قبایل عرب ، به برخى ازدواج ها رو آورد .

در راستاى این اهداف پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) با زنان ذیل ازدواج کردند :

عایشه دختر ابوبكر از قبیله «تیم».

حفصه دختر عمر از  قبیله بزرگ «عدى».

ام حبیبه دختر ابوسفیان از قبیله نامدار بنى امیه.

ام سلمه از قبیله بنى مخزوم .

سوده از قبیله  بنى  اسد.

میمونه از قبیله  بنى هلال.

صفیه از بنى اسرائیل .

 ازدواج مهمترین پیوند و میثاق اجتماعى است، به ویژه در آن فرهنگ تأثیر بسیارى از خود به جا میگذارد.

در آن محیطى كه جنگ و خونریزى و غارتگرى رواج داشت، بلكه به تعبیر "ابن خلدون" جنگ و خونریزى و غارتگرى جزو خصلت ثانوى آنان شده بود، ( مقدمه ابن خلدون (ترجمه)، ج 1، ص 286) بهترین عامل بازدارنده از جنگها و عامل وحدت و اُلفت ، پیوند زناشویى بود.

از این روی،  پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) با قبایل بزرگ قریش ، به ویژه با قبایلى كه بیش از دیگران با پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دشمن بودند ، مانند بنى امیه و بنى اسرائیل ، ازدواج نمود . اما با قبایل انصار كه از سوى آنان هیچ خطرى احساس نمیشد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنى نداشتند، ازدواج نكرد.

گیورگیو ، نویسنده مسیحى می‌نویسد:

 محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) ام حبیبه را به ازدواج خود درآورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنى قریش نسبت به خود بكاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان وسایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام حبیبه عامل بسیار مؤثرى براى تبلیغ اسلام در خانواده هاى مكه شد.

محمد پیامبرى كه از نو باید شناخت، ص 207.

در بعضى از تواریخ مى خوانیم كه پیامبر با زنان متعددى ازدواج كرد و جز مراسم عقد انجام نشد، و هرگز آمیزش با آنها نكرد، حتى در مواردى تنها به خواستگارى بعضى از زنان قبائل قناعت كرد.

و آنها به همینقدر خوشحال بودند و مباهات مى كردند كه زنى از قبیله آنان به نام همسر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نامیده شده ، و این افتخار براى آنها حاصل گشته است ، و به این ترتیب رابطه و پیوند اجتماعى آنها با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) محكمتر، و در دفاع از او مصممتر مى شدند.

ام سلمه از طایفه بنى مخزوم - طایفه ابوجهل و خالد بن ولید -  بود، وقتى كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) وى را به همسرى خویش درآورد ، خالد بن ولید موضعگیرى شدید خود را در برابر مسلمانان مورد تجدید نظر قرار داده و پس از مدتى نه چندان طولانى اسلام آورد.

پس از ازدواج رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) با جویریه و صفیه هیچگونه تحركى را از سوى بنى نضیر و بنى مصطلق در برابر آنحضرت مشاهده نمى كنیم . از سوى دیگر، مشاهده مى كنیم كه جویریه از جهت بركت آفرینى براى قوم و قبیله اش یك زن نمونه شناخته مى شود، و صحابه رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) یكصد خانوار از اسیران قوم و قبیله وى را بخاطر ازدواج پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) با او آزاد مى كنند و مى گویند: اینان خویشاوندان رسول خدایند! و پرواضح است كه چنین منت گذارى بر یك طائفه و قبیله از سوى مسلمانان چه تاثیر بسزایى در عمق جان آنان داشته است.

بنابراین ، ازدواج پیامبر با عایشه و حفصه ، نه به خاطر نبودن زنی بهتر در آن جامعه و بلكه به خاطر مصالح مهمی بوده است كه جز با ازدواج پیامبر با آن دو تحقق نمی ‌یافته است


  • آخرین ویرایش:-

سوالی در خصوص احادیث زیارت قبور مطرح است که شما که زیارت قبور را شرک می دانید با زیارت نمودن شخص پیامبر از قبور چه می کنید؟

از احادیثی که صحاح و سنن آنها را نقل کرده‏اند، استفاده می‏شود که پیامبر خدا به علّتی، بطور موقّت از زیارت قبور نهی کرده بود سپس اجازه داد که مردم راهیِ زیارت آنها شوند.


شاید علت نهی این بوده که اموات گذشته آنان، غالباً مشرک و بت ‏پرست بوده‏ اند و اسلام علاقه و پیوند آنان را با جهان شرک قطع کرده بود. ممکن است علت نهی چیز دیگری بوده باشد و آن این که گروه تازه مسلمان، بر سر خاک مردگان به باطل نوحه‏ سرایی می ‏کردند و سخنان خارج از ادبِ اسلامی به زبان می‏ راندند. ولی پس از گسترش اسلام و پا برجایی نهال ایمان در دل افراد، این نهی برداشته شد و پیامبر گرامی به خاطر منافع تربیتی که در زیارت قبور هست اجازه داد تا مردم به زیارت قبور بشتابند. نویسندگان سنن و صحاح در این زمینه چنین نقل می‏کنند:

1 - «زُورُوا القبورَ فإنها تُذَکِّرُکم الآخِرَةَ...»(1).
«قبرها را زیارت کنید؛ زیرا زیارت آنها، مایه یادآوری سرای دیگر می‏گردد.»

2 - «کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ زِیارَةِ الْقُبُورِ فَزُورُوا، فَاِنَّها تُزَهِّدُ فِی الدُّنْیا وَتُذَکِّرُ الآخِرَةَ»(2).
«من شما را از زیارت قبور نهی کرده بودم، از این به بعد زیارت کنید؛ زیرا زیارت قبور، شما را نسبت به دنیا بی‏اعتنا می‏سازد و آخرت را به یاد می‏آورد.»
روی همین اساس است که پیامبر گرامی، قبر مادر خود را زیارت می‏کرد و مردم را به زیارت قبور سفارش می‏فرمود؛ زیرا زیارت قبور مایه یادآوری آخرت است.

3 - «زارَ النّبیّ قَبْرَ اُمِّهِ فَبَکی واَبْکی مَنْ حَولَه... إستأْذَنْتُ رَبِّی فی اَنْ أَزُورَ قَبرها، فَاَذِنَ لِی، فَزُورُوا الْقُبُورَ فَإِنَّها تُذَکِّرُکُمُ الْمَوْتَ»(3).
«پیامبر - ص - قبر مادر خود را زیارت کرد و در کنار قبر او گریست و کسانی را که دورش گرد آمده بودند گریاند، آنگاه فرمود: از خدایم اجازه گرفته‏ام که قبر مادرم را زیارت کنم، شما نیز قبرها را زیارت کنید، زیرا زیارت آنها مرگ را به یاد می‏آورد.»

4 - عایشه می‏گوید:
«أنَّ رَسُولَ اللَّهِ رَخَّصَ فی زِیارَةِ الْقُبُورِ»(4).
«پیامبر خدا بر زیارت قبور اجازه داد.»

5 - عایشه همچنین می‏گوید: پیامبر کیفیت زیارت قبور را این چنین برایم آموخت:
«فَأمَرَنی رَبِّی آتی الْبقِیعَ فَأَسْتَغْفِرَلَهُمْ، قُلْتُ کَیفَ أقُولُ: یا رسول اللَّهَ، قالَ: قُولی: السلامُ علی أهل الدِّیارِ مِنَ الْمُؤمنینَ والمُسْلِمینَ یَرْحمُ اللَّه المُسْتَقْدِمینَ مِنّا وَالمُسْتأخِرینَ وإنَّا إنْ شاءاللَّه بِکُمْ لاحِقونَ»(5).
«پروردگارم دستور داد که به بقیع بیایم و بر خفتگان در آن طلب آمرزش کنم، (عایشه) می‏گوید: گفتم ای رسول خدا چگونه بگویم؟ فرمود: بگو سلام بر اهل این دیار؛ از مؤمنان و مسلمانان. خداوند پیشینیان از ما و آنان که به دنبال ما می‏آیند را رحمت کند، ما به همین زودی به شما ملحق می‏شویم.»

6 - در احادیث وارد شده که پیامبر با چه جمله‏هایی به زیارت قبور می‏پرداخت، مانند:
«السَّلامُ عَلَیْکُم دارَ قَوْمٍ مُؤمنینَ وإنّا واِیَّاکُمْ مُتواعِدونَ غَداً ومُواکِلُونَ، واِنَّا اِنْ شاءاللَّهُ بِکُم لاحِقُونَ، أللّهمَّ اغْفِر لأِهْلِ بقیع الغَرْقَدِ»(6).
در حدیث دیگر، چنین آمده:
«السَّلامُ عَلَیْکُمْ أهْلَ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُسْلِمِینَ وَإنَّا اِنْ شاءاللَّهُ بِکُمْ لاحِقونَ، اَنتُم لنا فَرَطٌ ونَحْنُ لَکُم تَبَعٌ أسْئَلُ اللَّه الْعافِیةَ لَنا وَلَکُمْ»(7).
از حدیث عایشه استفاده می‏شود که هرگاه آخر شب فرا می‏رسید، پیامبر به سوی بقیع می‏رفت و می‏گفت:
«السَّلامُ عَلَیْکُمْ دارقَوْمٍ مُؤْمِنینَ وَاَتاکُمْ ما تُوعَدُونَ، غَداً مُؤَجِّلُونَ، وَاِنَّا اِنْ شاءَاللَّهُ بِکُمْ لاحِقُونَ أَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِأهْلِ بَقِیعِ الْغَرْقَدِ»(8).
ازحدیث دیگری استفاده ‏می ‏شود که ‏پیامبر گرامی بطور دستجمعی ‏به زیارت قبور می‏شتافت و به آنان تعلیم می‏ کرد که اهل قبور را چگونه زیارت کنند.
«کانَ رسوُلُ اللَّهَ یُعَلِّمُهُمْ اِذا خَرَجوا اِلَی الْمَقابِرِ فَکانَ قائِلُهُمْ یَقُول: السَّلامُ عَلَی أهلِ الدِّیارِ (یا) السَّلامُ عَلَیْکُمُ أهْلَ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُسْلِمِینَ وإنّا إنْ شاءَاللَّهُ لاحِقُونَ أَسْئَلُ اللَّهَ لَنا وَلَکُم الْعافِیَةَ...»(9).

-----------------------------------------------------------------

پانوشت:
(1) صحیح ابن ماجه 1 :113.
(2) سنن ترمذی 3 :274.
(3) صحیح مسلم 3 :65.
(4) سنن ابن ماجه 1 :113.
(5) صحیح مسلم 3 :64 وسنن نسایی 3: 76.
(6) سنن نسایی 4 :76.
(7) همان.
(8) صحیح مسلم 3 : 63.
(9) صحیح مسلم 3 : 11.


  • آخرین ویرایش:-

مگر لعن کردن بد نیست، پس چرا در زیارت عاشورا این همه لعن وجود دارد؟

نظر به این که این شبهه بسیار شایع شده است باید به سه نکته‌ی بسیار مهمی که در ذیل به صورت خلاصه اشاره می‌گردد، توجه شود:

نکته‌ اول – چه کسی گفته که مطلق لعن کردن بد است؟! این انحراف را دشمنان اسلام شایع کردند تا کسی با لعن کردن دشمنان خدا، رسول (ص)، اهل بیت (ع) و اسلام و مسلمین، بغض آنها را در دل و کلام نپروراند، علیه ظالمین روشنگری و ضد تبلیغ صورت نپذیرد و لعن معاویه و یزید دیروز به «مرگ بر آمریکا، انگلیس و اسرائیل امروز نیانجامد»، تا آنها بتوانند راحت‌تر به ظلم و جنایات خود ادامه دهند.

خداوند متعال خود در قرآن کریم نه تنها کفار، منافقین و حتی دروغ‌گویان [کاذبین] را لعن کرده است، بلکه به لعن کردن انبیای الهی نیز تصریح نموده است، به ویژه لعن کفار بنی‌اسرائیل:

«لُعِنَ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ بَنی‏ إِسْرائیلَ عَلى‏ لِسانِ داوُدَ وَ عیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا یَعْتَدُونَ» (المائده، 78)

ترجمه: از بنى اسرائیل آنان كه كافر شدند بزبان داود و عیسى بن مریم لعنت و نفرین شدند. و این براى همان عصیانى بود كه ورزیدند و اصولا مردمى تجاوز پیشه بودند.

خداوند متعال حتی راجع به کسانی که پس از ایمان کافر می‌شوند [مانند همان اقوامی که به رغم ادعا مسلمانی، اهل بیت(ع) را کشتند، یا امروز مثل حکام عرب کمر به قتل مسلمین بسته‌اند] به لعنت خدا، ملائک و همه‌ی انسان‌ها اشاره می‌نماید و این لعنت را جزای آنها می‌شمارد – یعنی می‌فرماید نه تنها مردم آنها را لعنت می‌کنند، بلکه این دعای آنها مستجاب است و به عذابشان افزوده می‌گردد:

«أُوْلَئكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلَئكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ» (آل عمران، 87)

ترجمه: آنها جز ایشان است كه نفرین خدا و فرشتگان و مردم، همه، بر آنها باشد.

«إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعینَ» (البقره، 161)

ترجمه: همانا كسانى كه كافر شده و در حال كفر مردند لعنت خدا و ملائكه و همه مردم شامل حال ایشان است‏. (دقت شود که این لعنت کردن به مسلمین یا شیعیان اختصاص نیافته است، بلکه می‌فرماید جمیع انسان‌ها آنها را لعنت می‌کنند).

نکته‌ی اول – لعنت، فحش یا ناسزا نیست. بلکه به معنای «دور از رحمت» است. بدیهی است که آدمیان را می‌توان از این لحاظ به دو دسته تقسیم نمود: یا در ظل رحمت الهی قرار دارند و یا دور شده از رحمت و «ملعون» هستند. و مهم است که انسان بداند چه کسانی با چه ویژگی‌های در ظل رحمت هستند و چه کسانی ملعون؟ تا نسبت به هر ظالمی نگویند: از کجا معلوم، شاید او هم به بهشت رود؟ این خرافه‌ها القائات شیطانی حکام جور و مفسدین و نفی مسلمات دین است.

نکته‌ی سوم و حایز اهمیت – زیارت عاشورا، صرفاً زیارت امام حسین علیه‌السلام نیست، بلکه زیارت و حضور و در محضر ایشان در روز عاشورا و صحنه‌ی کربلا است. فرق دارد که مسلمان در حال آرامش و در مکه و مدینه و … خدمت امامی برسد یا در میدان جنگ. زیارت عاشورا، زیارت امام در میدان جنگ است.

بدیهی است وقتی مسلمان در میدان جنگ در محضر امام (ع) قرار می‌گیرد، باید سریع جهت خود را مشخص و اعلام مواضع کند و بیان دارد که بر مبنای چه شناخت و اعتقادی، در کدام جبهه قرار دارد؟ لذا اگر دقت کنیم، متوجه می‌شویم که زیارت عاشورا، سراسر اعلام مواضع خودمان به حضرت امام (ع) است. می‌گوییم: «انی اتقرب» یا «لعنة الله منی» و … .

در این زیارت دوست شناسی و دشمن‌سناسی «تولی و تبری» خودمان را به حضرت امام (ع) اعلام می‌داریم و بیان می‌نماییم که چه کسانی را در «ظل رحمت الهی»، یعنی هدایت شده و هدایت کننده – و چه کسانی را دور از رحمت، یعنی منحرف و منحرف کننده «ملعون» می‌شناسیم.

در این زیارت حتی به بصیرت و عمق دشمن‌شناسی خود اذعان می‌نماییم تا معلوم شود که جهت‌گیری ما از سر احساسات یا عادت یا فرهنگ غالب نیست [که غالباً فرهنگ غالب در دنیا همان فرهنگ یزیدی است]. بلکه از روی شناختی صحیح و اعتقادی راسخ به اسلام ناب می‌باشد.

لذا پس از سلام و جمیع سلام‌ها تا ابد، به آن حضرت عرض می‌کنیم:

«فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْكُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فیها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْكینِ مِنْ قِتالِكُمْ …».

یعنی اذعان می‌کنیم که ما نه تنها در دوست شناسی و دشمن‌شناس ظاهر‌نگر و احساساتی و دمدمی و اسیر موج، جوّ و شایعات نیستیم، بلکه کاملاً با بصیرت امور را تعقیب می‌کنیم. لذا ابتدا نه یزید و شمر، بلکه بنیانگذاران جریان انحرافی و پایه‌گذاران ظلم را لعنت می‌کنیم. و ظلم را نیز صرفاً در کشتن، ترور یا قتل عام نمی‌بینیم، بلکه می‌گوییم: ظلم بزرگ‌تر دور کردن شما از مقام و رتبه‌ای [خلافت و حکومت] است که خدا آن را برای شما قرار داده است و نه برای جهال و ظالمین. و در درجه‌ی آخر لعنت می‌کنیم [دور از رحمت می‌شناسیم] کسانی را اقدام به جنگ کردند. و نه تنها آنان را، بلکه هر کس یا جریانی که به آنان کمک کرده است. و اعلام برائت از آنان می‌کنیم و با بیان «الی یوم القیامة» اذعان می‌کنیم که این موضع‌گیری، فقط مخصوص یک حادثه در یک برهه از تاریخ نیست، بلکه همیشگی است.


  • آخرین ویرایش:-

حكمت اینكه شیعیان در عزای امامان خود عزاداری می كنند و هر سال مراسم عزا برپا می كنند و لباس مشكی می پوشند و این قدر سرمایه گذاری می كنند چیست؟ امامان آنها از دنیا رفته اند، بعد از گذشت صدها سال چه لزومی دارد كه این گونه خود را ناراحت و عزادار نمایند؟
پاسخ:
گریه و خنده از عوارض وجودی انسان است، كه بسیاری از حالات روحی و درونی انسان در این دو، بروز و ظهور پیدا می كنند و فطرت انسان بر این نهاده شده كه در هنگام از دست دادن محبوب، اندوهگین و در هنگام شادی آنها، خشنود می شود.([1]) و غالباً این اندوه و شادی باعث بروز گریه و خنده می شوند و دین مبین اسلام كه قوانین آن با فطرت مطابق([2]) است; بر این امر صحّه گذارده و پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) و صحابه ایشان به خاطر از دست دادن عزیزان خود غمگین می شدند و گریه می كردند كه موارد متعددِ آن در متون شیعه و اهل سنت نقل شده، از جمله گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای پسرش ابراهیم([3]) یا برای فاطمه بنت اسد.([4])
حال اگر ما شیعیان در مصیبت ائمه اطهار(علیهم السلام) عزاداری و گریه می كنیم به این دلیل است كه آنان محبوب ما هستند و تار و پود وجودمان، با عشق و محبّت آنان عجین شده و این اظهار محبت در حقیقت اداء حق رسالت است چرا كه پیامبر(صلی الله علیه وآله) در ازای رسالت و هدایت گری خویش، فقط مودتِ ذی القربی را طلب نموده: (قل لا اسئلكم علیه اجراً الا المودة فی القربی) با توجه به این كه خودِ اهل سنت گفته اند كه منظور از قربی فاطمه(علیها السلام)، علی(علیه السلام) و فرزندان اوست.([5]) و محبّ واقعی كسی است كه در شادی آنان مسرور و در مصیبت آنان اندوهگین باشد و این اختصاص به زمان رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) ندارد، بلكه برای تمام أزمنه و كل مسلمانان ثابت است و هر مسلمانی در هر كجا و هر زمان موظّف به اداء حق رسالت است. و حتی در عزای امام حسین(علیه السلام) به خاطر ضایع شدن اجر رسالت و جاری شدن ظلم و جور در حق اهل بیت(علیهم السلام) و ذوی القربی پیامبر(صلی الله علیه وآله) آسمان و زمین گریستند و این مطلب را مفسرین شیعه و اهل سنّت در ذیل آیه (فما بكت علیهم السماء و الارض و ما كانوا منظرین) ذكر كرده اند.([6])
هم چنین از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) نقل شده: (الزموا مودتنا اهل البیت فانه من لقی اللّه و هو یحبّنا دخل الجنّة بشفاعتنا)([7]) «همیشه با مودت ما اهل بیت همراه باشید، پس كسی كه در روز قیامت خداوند را ملاقات كند در حالی كه ما را دوست بدارد به واسطه شفاعت ما داخل بهشت خواهد شد.»
و به قول شافعی:

یا اهل بیت رسول اللّه حبكم***فرض من اللّه فی القرآن أنزله([8])
نكته دیگر اینكه عزاداری در مصائب ائمه(علیهم السلام) در واقع یك حركت اجتماعی بر ضد ظلم و جور و احیاء عدل و سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله) است چرا كه بنی امیّه; كه به گفته خود اهل سنت، از طرف پیامبر(صلی الله علیه وآله)، شر الملوك نامیده شدند([9])و هم چنین بنی عباس، با خیانت ها و ستم هایی كه در حق اهل بیت(علیهم السلام) روا داشتند اجر رسالت را ضایع نمودند و مسیر اسلام را منحرف ساختند و عزاداری شیعیان در حقیقت اظهار برائت از ستمگران زمان و زنده كردن ارزشهاست و یكی از نمونه های بارز آن انقلاب اسلامی ایران است كه مردم با الهام از مكتب عاشورا و قیام امام حسین(علیه السلام) بر علیه حاكمان جور قیام نمودند و به ارزش های اسلامی جان تازه ای بخشیدند
سایت اندیشه قم
________________________________________
[1]- جعفر سبحانی، بحوث قرآنیه فی توحید و الشرك (مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، 1419، چاپ اول) ص 140.
[2]- «فطرت اللّه التی فطر الناس علیها» قرآن كریم، سوره روم: 30.
[3]- صحیح مسلم (بیروت، دار احیاء التراث العربی) ج 4، ص 1808، ح 2315. ـ صحیح بخاری (بیروت، دار احیاء التراث العربی) ج 2، ص 105.
[4]- حاكم نیشابوری، مستدرك علی الصحیحین (بیروت، دار المعرفة) ج 3، ص 108.
[5]- طبرانی، معجم كبیره (بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ 2، 1404) ج 3، ص 47، ح 2641. ـ فخر رازی، تفسیر كبیر (بیروت، دار احیاء التراث العربی) ج 27، ص 166. ـ نور الدین هیثمی، مجمع الزوائد (بیروت، دارالكتب العربی، چاپ سوم) ج 7، ص 103. ـ زمخشری، كشاف (دارالكتب العربی) ج 4، ص 219.
[6]- تفسیر قرطبی (بیروت، دار احیاء التراث العربی) ج 16، ص 141. ـ ابن كثیر، تفسیر القرآن العظیم (بیروت، دار المعرفة، 1402 هـ) ج 4، ص 142. ـ طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن (بیروت، دارالمعرفة، 1407) ج 25، ص 74.
[7]- ابن حجر هیثمی، صواعق المحرقه، باب 11، فصل 1، مقصد 2، ص 173. ـ معجم الزوائد، همان، ج 9، ص 172. ـ طبرانی، معجم الأوسط (ریاض، مكتبة المعارف، چاپ اول، 1407 هـ) ج 3، ص 122، ح 2251.
[8]- قندوزی، حنفی، ینابیع المودة (دار الاسوة، چاپ اول، 1416) ج 3، ص 103.
[9]- صحیح ترمذی (بیروت، دار احیاء التراث العربی) ج 4، ص 503، ح 2226.


  • آخرین ویرایش:-

قبل از جواب لازم است این نکته را متذکر گردیم که کسی از فقهای مسلمان با تمام اختلاف در مذاهبشان قائل به وجوب تکتف در نماز نیست و فقط بحث در این است که حال که واجب نیست آیامطلقا در نماز واجب و مستحب، مستحب است[1]یا در نمازهای مستحب، جایز و در نمازهای واجب مکروه است[2]، یا بین گذاشتن دست روی هم و رها کردن، مخیر هستیم[3] یا این کار بدعت و حرام است.

در فقه امامیه نماز گزاردن به صورت دست بسته (قبض یا تکفیر)، بدعت و حرام است. امیر مؤمنان علی(ع) می‏فرماید: « لَا یَجْمَعُ الْمُسْلِمُ یَدَیْهِ فِی صَلَاتِهِ وَ هُوَ قَائِمٌ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَتَشَبَّهُ بِأَهْلِ الْکُفْرِ یَعْنِی الْمَجُوس‏»[4]
«نمازگزار دست های خود را در حالی که در برابر خدا ایستاده است روی هم قرار ندهد که با این عمل، شیوه مجوسیان کافر را حکایت می‏کند.»

ابوحمید ساعدی، صحابی بزرگ، برای گروهی از صحابه که در میان آنان ابوهریره دوسی، سهل ساعدی، ابو اسید ساعدی، ابو قتاده، حارث بن ربعی و محمد بن مسلمه نیز حضور داشتند، کیفیت انجام نماز را از رسول خدا(ص) حکایت کرد، از مستحبات ریز و درشت آن نام برد، ولی از چنین عملی (دست روی دست نهادن در نماز) سخن به میان نیاورد.بدیهی است اگر شیوه پیامبر(ص) و لو احیانا چنین بود، او یادآور می‏شد، و یا حاضران تذکر می‏دادند.مشابه حدیث ساعدی، از زبان امام صادق علیه السلام به وسیله حماد بن عیسی نیز در کتاب های حدیثی شیعه نقل شده است.

از حدیث سهل بن سعد استفاده می‏شود که دست بسته نماز خواندن، بعد از پیامبر(ص) به وجود آمده است، زیرا می‏گوید:
«کان الناس یؤمرون»[5]
به مردم دستور می‏دادند، اگر این کار دستور پیامبر(ص) بود، آن را به پیامبر(ص) نسبت می‏داد.اذا الشیعة لم تاتی بشیء غریب فی هذا المجال بل هی اتبعت الدلیل علما ان الادلة التی ساقها القائلون بالجواز اولها استحسان عقلی مع ثلاث روایتات اما الاستحسان فلایمکن ان یکون دلیلا واما الروایات ففیها مناقشة سندا ودلالة.[6]

پی نوشت ها :

[1]این رای حنفیة و شافعیة و حنابلة است، المجموع:3/313 ،طبع دار الفکر بیروت.
[2] قرطبی این رای را از امامش مالک،نقل کرده است، بدایة المجتهد:1/137،طبع دار الکتب العلمیة بیروت الطبعة العاشرة،سنة 1408.
[3] التخییر بین الوضع  والارسال، نووی این را از اوزاعی نقل کرده است، المجموع:3/312.
[4] وسائل الشیعه، ج 7، ص 267.
[5] منتهی المطلب فی تحقیق المذهب(ط-الحدیثة)، ج ‏5، ص 300
[6]نک: القبض فی الصلاة:13-24، اصدار المجمع العالمی لاهل البیت علیهم السلام، قم المقدسة.


  • آخرین ویرایش:-

چرا اهل سنت دست بسته نماز می خوانند؟

نمازی که ما شیعیان می خوانیم عین نمازی است که رسول خدا(ص) انجام می داد بنابر این نماز ما شیعیان نماز صحیح و درست است. برای روشن شدن مطلب به این نکات توجه کنید:
یکی از مهمترین اختلافاتی که بین شیعه و اهل سنت در نحوه نماز خواندن وجود دارد در باز و بسته بودن دست در حین نماز است در این رابطه باید گفت که نمازی که شیعیان می خوانند کاملا شبیه نمازی است که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله ) می خواند و به این مطلب حتی در کتب معروف اهل سنت هم به آن اذعان شده است برای نمونه به این مورد توجه کنید:
محمد بن عمر و ابن عطا روایت كرده اند ابو حمید ساعدی از ده نفر از اصحاب رسول خدا شنید كه یكی از این ده نفر ابوقتاده است پس ابو حمید می گوید من داناترین شما به نماز رسول خدا هستم به او گفتند : نماز را عرضه كن پس گفت : رسول خدا زمانی كه به نماز می ایستاد دو دست خود را بالا می برد تا موازی دو گوشش قرار می گرفت سپس تكبیر می گفت تا اینكه هر عضو بدنش در جای خود قرار می گرفت سپس حمد و سوره را قرائت می كرد سپس تكبیر می گفت سپس دو دستش را تا گوشش بالا می آورد سپس به ركوع می رفت و دو كف دست خود را بر زانو می گذاشت سپس آرام می گرفت نه سرش را بالا می آورد و نه زیاد پایین می انداخت و می گفت خدا سخن كسی كه او را مدح كند شنید سپس دو دستش را بالا برد تا كنار گوشش قرار گرفت سپس گفت : الله اكبر و سپس خود را به زمین انداخت و دو كف دست خود را كنار خود گذاشت سپس سر بلند كرد و بر پای چپ نشست و انگشتان دو پایش را موقع سجده باز كرد و سجده كرد و سپس الله اكبر گفت و بلند شد و بر پای چپ نشست تا همه اندامش آرام گرفت سپس در سجده بعد همین كار را كرد …. همه گفتند : راست گفتی رسول خدا اینچنین نماز می خواند .
امام مالك در الموطا و ابوداود آن را نقل كرده اند و ترمذی درباره آن گفته است: حدیث حسن صحیح (سنن ابن ماجة ، ج 1، ص 280 ، سنن أبی داود، ج 1، ص 170 كتاب الصلاه باب استفتاح الصلاه ، سنن الترمذی، ج 1، ص 188 باب ما جاء فی وصف الصلاه ، مسند أحمد ج 5، ص 424، سنن الدارمی ، ج 1، ص 314 كتاب الصلاة باب صفة صلاة رسول الله ، السنن الكبرى للبیهقی، ج 2، ص 72 ، عمدة القاری، ج 6، ص 104 ‘ صحیح ابن حبان ج 5 ص 196…)
بخاری هم آن را به طور مختصر نقل كرده است.(صحیح البخاری ، ج 1، ص 201، كتاب الصلاة ، باب سنّة الجلوس فی التشهد).
شوكانی میگوید: صاحبان صحاح سته(صحاح سته شش کتابی هستند که کاملا مورد قبول اهل سنت می باشند) جز نسائی آن را نقل كرده اند و ترمذی آن را صحیح دانسته است، و بخاری آن را به صورت مختصر نقل كرده است.(نیل الأوطار، ج 2، ص 198).
در این روایت كه قصد راوی بیان كامل نماز رسول خدا با همه جزئیات است هرگز مطلبی درباره دست بسته بودن رسول خدا نقل نشده است بعد از ثبوت این خبر صحیح از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم روشن میگردد كه عمل شیعه در دست باز نماز خواندن مطابق با سنت رسول الله است . بنابر این بقیه مذاهب اسلامی باید پاسخگو باشند كه چرا مخالف سنت نبوی عمل میكنند. البته ما به ذكر روایت از كتب اهل سنت اكتفا كردیم چرا كه در كتب شیعه و روایات شیعه این مسئله اجماعی است. و هیچ قول مخالفی در شیعه نسبت به این امر وجود ندارد.
اما در مورد تكتف و دست بسته نماز خواندن که اهل سنت آن را انجام می دهند باید توجه داشته باشید که این کار بعد از پیامبر اكرم توسط خلیفه دوم بدعت شده است . امیرمؤمنان علی (ع ) می فرماید: لایجمع المسلم یدیه فی الصلاه و هو قائم بین یدی الله یشبه باهل الكفر من المجوس؛ نمازگزار دست های خودرا در حالی كه در برابر خدا ایستاده است روی هم قرار ندهد كه با این عمل شیوه مجوسیان كافر را حكایت می كند (وسائل الشیعه , ج 4, باب 15 از ابواب قواطع نماز حدیث 7 – منشور عقاید امامیه , جعفر سبحانی , انتشارات مؤسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق , ص 279 و 280)
دست بسته نماز خواندن از زمان خلیفه دوم عمر بن خطاب به دستور وی بدعت شده است . گفتنی است كه همه فرقه های اهل سنت دست بسته نماز نمی خوانند; همانند مالكی ها …. و این از اموری است كه از زمان خلیفه دوم مرسوم شده و ما آن را بدعت و حرام می دانیم . مسلما رسول خدا(ص ) و امیرالمومنین با دست باز نماز می خواندند و باید توجه داشت آنهایی هم كه با دست بسته نماز می خوانند آن را مستحب می دانند.
توجه داشته باشید که پیامبر اسلام اگر دست بسته نماز می خواندند و سنت همیشگی پیامبر آن گونه بود, در این صورت , همه آن طور می خواندند و كسی در آن اختلاف نمی كرد. از خصوصیات شیعه پای بندی به سنت پیامبر است . اگر پیامبر اسلام دست بسته می خواندند: اولا, شیعیان قطعا دست بسته می خواندند در حالی که هیچ كدام از امامان معصوم شیعه نگفته اند كه پیامبر دست بسته نماز می خوانده است )مستند العروه , آیت الله شیخ مرتضی بروجردی , ج 4, ص 445). ثانیا, اگر عمل پیامبر می بود, اهل سنت نیز دست بسته خواندن را واجب می دانستند در حالی كه هیچ كدام از چهار فرقه فقهی اهل سنت این عمل را واجب نمی دانند حتی مالكی ها آن را مستحب هم نمی دانند(الفقه علی المذاهب الخمسه , مغنیه , ص 109( آنان كه اولین بار دست بسته نماز خواندن را رسم كردند چنین فكر كردند كه چنین حالتی به خود گرفتن، یك نوع احترام و تواضع در برابر خداوند است و برای همین , دستور دادند كه از آن به بعد در نمازها دست بسته باشند. . بنابراین , اهل سنت نیز این عمل را عمل پیامبر نمی دانند, بلكه عمل صحابه پیامبر بعد از رحلت نبی اكرم (ص ) می دانند و داستان آن را چنین آورده اند كه وقتی كه اسیران ایرانی را نزد عمر بن خطاب آوردند, عمر بن خطاب آنها را دست بسته دید و پرسید: چرا چنین كرده اید؟ گفتند: رسم ما ایرانیان این است كه در برابر پادشاهانمان چنین می ایستیم . عمر بن خطاب از این حالت خوشش آمد و دستور داد از این پس در نماز چنین بایستند و مردم هم مطابق دستور عمل كردند و به این ترتیب , تكتف, سنت شد(مستند العروه , ج 4, ص 445 – جواهر, ج 11, ص 19( شیعیان علی (ع ) براساس روایاتی كه از امامان معصوم رسیده , به تكتف معتقد نیستند و به جای آن , دست ها را روی ران ها می گذارند و پایین می اندازند. برخی از روایات چنین است : الف ) به امام صادق (ع ) یا امام باقر(ع ) گفته شد: كسی دست خود را روی دست دیگر می گذارد و نماز می خواند, حكم این چیست ؟ جواب داد: این , تكتف است و انجام نشود. ب ) علی (ع ) فرمود: مسلمان با گذاشتن دست خود روی دست دیگر, خود را به مجوس تشبیه نمی كند. ج ) امام باقر(ع ) فرمود: در نماز تكتف نكن كه این كار مجوس است .


  • آخرین ویرایش:-
1391/01/17  11:56 ق.ظ
نوع مطلب: (پرسش و پاسخ ،) توسط: ارجمند

پرسش : چرا خداوند در قرآن كریم نامی از علی ـ علیه السّلام ـ نبرده، و چرا واقعة غدیر را مشخص نكرده، كه اگر معیّن می‌كرد هم اكنون مذهب تسنن وجود نداشت، و زندگی در كنار افراد اهل تسنن چگونه باید باشد؟پاسخ : در قرآن كریم بسیاری از آیات به اعتقاد شیعه و سنی دربارة حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و سایر ائمه ـ علیهم السّلام ـ نازل شده است، و از جمله آیاتی كه در شأن علی ـ علیه السّلام ـ نازل شده است آیه تبلیغ و آیه اكمال است كه به طور اختصار به آن اشاره می‌شود: آیة تبلیغ: خداوند می‌فرماید: ای پیامبر! آن چه را كه خداوند بر تو نازل كرده است به مردم برسان و اگر چنین نكنی، گویا رسالت خویش را به انجام نرسانده‌ای و خداوند تو را از مردم حفظ خواهد كرد و به راستی خداوند گروه كافران را هدایت نمی‌كند. [1]
به اتفاق شیعه و عدّه‌ای از بزرگان اهل‌سنت آیة مذكور در مورد ولایت و امامت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ در واقعه غدیرخم بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل شده است، چنان‌كه سعید خدری و ابن عباس نقل كرده‌اند: كه آیة «شریفه یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیك… » در روز غدیر خم بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در مورد علی بن ابی‌طالب ـ علیه السلام ـ نازل شده است. [2]
آیة اكمال: چنان‌كه می‌فرماید: امروز دین را برای شما كامل نمودم و نعمت خویش را به شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین برای شما اختیار نموده بدان راضی شدم، [3] آیه فوق به اتفاق علمای شیعه [4] و گروهی از علمای اهل‌سنت درباره علی ـ علیه السّلام ـ نازل شده است، چنان كه خوارزمی نقل نموده است كه بعد از بالا بردن دست علی ـ علیه السّلام ـ توسط پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در غدیر خم، و معرفی آن به عنوان ولی و جانشین خود، هنوز پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و علی ـ علیه السّلام ـ از هم جدا نشده بودند كه آیه اكمال «الیوم اكملت…» نازل شد، حضرت فرمود:
الله اكبر بر كامل نمودن دین و تمام نمودن نعمت و رضایت خداوند به رسالت من و ولایت علی ـ علیه السّلام ـ و «رضی الرب برسالاتی و الولایة لعلی» پس در حق یاری‌كنندگان علی ـ علیه السّلام ـ دعا فرمود و خواركنندگان علی ـ علیه السّلام ـ را نفرین [5] امّا با این حال می‌بینیم كه در قرآن اسمی از علی ـ علیه السّلام ـ و واقعه غدیر نیامده است، ولی می‌توان گفت كه به خاطر مصالحی به اسم علی ـ علیه السّلام ـ و واقعه غدیر تصریح نشده است و از جمله ی مصالح:
از یك طرف می‌دانیم كه امت اسلامی اعم از شیعه و سنی یك دشمن مشترك دارند كه هدف آنها نابود كردن اسلام و از بین برون ابهت و اقتدار و اتحاد مسلمین است، و هدف‌شان این است كه به جهان ثابت كنند كه اسلام دین جهانی نیست و نمی‌تواند انسان را به سعادت دنیوی و اخروی خود برساند.
و از طرف دیگر بین شیعه و سنی مشتركات زیادی وجود دارد اگرچه در بعضی از مسائل اختلافاتی با هم دارند، البته این اختلافات هم با بحث و گفتگوی علمی یا قابل حلّ هستند و یا حداقل قابل تقریب و نزدیكی به هم می‌باشند، حال با توجه به این دو نكته، باید برادران تشیع و تسنن در كنار هم با برادری و اخوت زندگی كنند، و از دامن زدن به اختلافات جزئی پرهیز كنند؛ چون این‌گونه مسائل باعث تفرقه امت اسلامی و موجب سوء استفاده دشمنان اسلام خواهد شد.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر: ـ الغدیر، ج1، ص 223-214، پیام قرآن، ج9، ص 117-289.

پی نوشت ها :

[1]. مائده/ 67.
[2]. الف: منابع شیعه، ر،ك: امینی نجفی، عبدالحسین، الغدیر، تهران، دارالكتب الاسلامیه، چاپ دوم، 1372، ج 1، ص 223 ـ 214، و ر.ك: مكارم شیرازی، ناصر و جمعی از دانشمندان، پیام قرآن، قم، انتشارات نسل جوان، چاپ دوم، 1374، ج 9، ص 389ـ117.
ب: منابع اهل‌سنت، جلال‌الدین عبدالرحمن بن ابی‌بكر السیوطی، تفسیر در المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج 2، ص 327، در ذیل آیه 67، سوره مائده، رشید رضا، تفسیر المنار، بیروت، دارالمعرفه، چاپ دوم، ج 6، ص 463، ذیل آیه مذكور.
[3]. مائده/ 5.
[4]. الغدیر، پیشین، ج 1، ص 237، 230؛ ر.ك: پیام قرآن، پیشین، ج 9، ص 188 و..
[5]. المناقب خوارزمی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة مجماعة المدرسین، چاپ سوم، 1417، خطبه 135، روایت 152؛ ر.ك: حافظ حسكانی، شواهد التنزیل، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1392ه‍ ، ج1، ص 157، حدیث 211.


  • آخرین ویرایش:-
  • تعداد کل صفحات :6  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
آخرین پست ها