تبلیغات
جاسک اسلامی - پیدایش اهل سنت
1389/12/28  01:11 ق.ظ
نوع مطلب: (سوالاتی از اهل سنت ،) توسط: ارجمند

پیدایش اهل سنت


منشأ اختلاف در دین اسلام و پدید آمدن فرقه‏هاى مختلف- كه فرقه‏هاى شیعه و سنى بزرگ‏ترین آنها است- مى‏تواند دلایل گوناگونى داشته باشد از جمله:
الف) اندیشه‏هاى كلامى: بى‏شك نظرات متفاوت درباره مسائل كلامى موجب انشعاب در دین اسلام گردیده است، چنان كه مسیحیت نیز در اثر این عامل، به فرقه‏هاى كاتولیك، پروتستان و ارتدوكس منشعب گردیده است.
موضوعاتى همچون: نیل به مفاهیم قرآن با لحاظ فهم و درك ائمه (ع)، معنا و مفهوم حسن و قبح ذاتى و عصمت و مصونیت از خطا در ائمه اطهار (ع) باعث اختلاف شیعه و سنى شده است.
ب) اندیشه‏هاى سیاسى: مهم‏ترین نقطه جدایى میان شیعه و سنى در طول تاریخ، این مسأله بوده است. شیعه معتقد است كه جانشین رسول الله (ص) در امر حكومت، تنها ائمه مى‏باشند اما اهل تسنن بر خلاف آن قائلند.
ج) اندیشه‏هاى فقهى و حدیثى: فقه شیعه مبتنى بر منابع چهارگانه كتاب، سنت، عقل و اجماع است، اما منابع اهل سنت متكى بر كتاب، سنت، قیاس و استحسان است. در نظر شیعه، تمامى احادیث منقول از صحابه و تابعین را نمى‏توان یكجا پذیرفت زیرا برخى از آنهاساختگى‏اند و برخى از اصحاب فاقد عدالت گردیده‏اند اهل تسنن بر این باور است كه باید سخنان تمامى صحابى پیامبر (ص) را پذیرفت. این عوامل دست به دست هم داده و باعث اختلاف مسائل شرعى- كه كارهاى روزمره جامعه مسلمانان را تشكیل مى‏دهد- گردیده است مانندآداب وضو، نماز، روزه و بى‏تردید جمود بر احادیث ساختگى و قیاس و استحسان و غفلت از مفاد صحیح آیات قرآنى و احادیث معتبر، به اختلافات فوق دامن زده است.
فلسفه ى پدیدارى فرقه هاى مختلف: تمامى ادیان در درون خود فرقه ها و شاخه ها و گرایش هاى گوناگون و بعضا متفاوتى دارند، طرح تفصیلى این موضوع در دو دین بزرگ یهودى و مسیحى در اینجا امكان نداشته و تنها به ذكر علل پدیدارى فرقه هاى مختلف در اسلام اشاره مى شود؛ اما قبل از آن تذكر دو نكته ضرورى است:
اولا، این علل گاهى در پیدایش یك جریان با یكدیگر تداخل مى كنندو برخى اوقات هر علتى موجب پدید آمدن گروه خاصى گشته و در مواقعى علتى در مؤسس آن جریان نقش چشمگیر داشته و علت دیگرى در پیرو و پذیرنده ى آن مؤثر بوده است.
ثانیا، دو مسأله شاخص و ریشه اى منشأ بسترسازى براى پدید آمدن فرق گوناگون در اسلام گشته است. یكى در نخستین زمان فوت رسول اكرم (ص) و مربوط به مسأله ى خلافت و امامت است و دیگرى مرتبط با ماجراى حكمیت در جریان جنگ صفین(1)
اما علل:
1. ضعف فكرى و فرهنگى: اصولا محدودیت قواى ادراكى انسان و عدم توانایى او براى حل قطعى همه مسائل اعتقادى، از جمله مهم ترین علل اختلاف انسان هاست، در مواردى كه مسأله به روشنى قابل حل نیست هر كس به حدس و گمان مى رسد كه ممكن است با حدس و گمان دیگران متفاوت باشد. در این صورت است كه اختلاف نظرها آشكار مى شود. حضرت رسول (ص) در مدت كوتاه رسالتش فرصت بیان همه مطالب را براى مردم نیافت؛ از این رو، لازم بود از سوى رسول خدا (ص) جانشینى همچون او كه معصوم باشد كار را به عنوان امامت مسلمین و تبیین معارف قرآن و سنت نبوى ادامه دهند ولى چنین نشد. یكى از علل پیدایش غلات را در همین امر مى توان جست، (نگا: بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بیروت مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1983 م، ج 25، ص 288، روایت 44 (.
2. تعصبات قبیله اى: پس از وفات پیامبر (ص)، مردم به جاى این كه در مراسم خاكسپارى شركت كنند، هر گروهى مدعى شد كه حق خلافت از آن اوست. بنابر شواهد تاریخى هیچ یك از انصار و مهاجران در تعیین جانشین پیامبر (ص) از قرآن و سنت رسول خدا (ص) یا از مصلحت امت سخن نگفت، بلكه سخن در این بود كه جانشینى پیامبر حق گروه انصار است یا مهاجر و چون در میان انصار دو قبیله ى اوس و خزرج بود این دو نیز به رقابت برخاستند و به دلیل همین مخالفت مهاجران غالب شدند، (نگا: جانشینى حضرت محمد (ص)، ویلفردمادولونگ، ترجمه ى احمد نمایى، جواد قاسمى و مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1377 ش، صص 65- 47 و قیام حسین (ع)، دكتر سید جعفر شهیدى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، بهمن 1359، صص 36- 26 (.
3. مادى: از منابع تاریخى و روایى معلوم مى شود گروهى بوده و هستند كه مثلا با جعل مطالب
و اخبار غلوآمیز و انتشار آن، توجه عده اى را به خود جلب كرده و از مواهب و فضل و بخششهاى مادى آنان بهره مند شوند؛ مانند مغیره بن سعید كه در تمام عمر خود در تلاش بود تا مرام جدیدى احداث كرده و گروهى متشكل پدید آورد تا به اهداف مادى و دنیایى خود برسد، (نگا: ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم بیروت، دار احیاء الكتب العربیه، چاپ دوم، 1385 ق، ج 8، ص 21 و شهرستانى ابوالفتح، الملل و النحل، بیروت، دار المعرفه للطباعه و النشر، چاپ دوم، بى تا، ص 83 (.
یا برخى براى آن كه مى خواستند در محیط اسلامى راهى براى مباح كردن گناهان و ترك واجبات و فراهم ساختن بساط عیش و عشرت توأم با توجیه شرعى پیدا كنند تا توده هاى ناآگاه مسلمان به آن ایمان آورده آنگاه به كمك همین توده هاى ناآگاه تشكیلاتى به وجود آورده و به اهداف خود كه همان بسط اباحه گرى بوده دست یابند. برخى از مورخان ملل و نحل یكى از علل پیدایش فرقه ى غلات را همین امر دانسته اند، (نگا: الاشعرى، سعد بن عبدالله ابن خلف، المقالات و الفرق، تصحیح محمدجواد مشكور، تهران، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ دوم، 1360 ش، صص 52- 51 (.
4. سیاسى: سیاست بازانى كه بیشتر به اهداف غلط خود مى اندیشند براى نیل به مقصود خود از حربه هاى گوناگونى استفاده مى كنند و یكى از این حربه هاى قوى و كارآمد ایجاد فرق و نحله هاى گوناگون مذهبى است. اینان با به وجود آوردن چنین فرقه هایى یك سلسله مسائل و آموزه هاى دور از ذهن و عقل را وارد جریان مخالف خود مى كردند تا به آن آسیب وارد كرده و آن را در مقابل چشم دیگران نامیمون جلوه دهند. مانند برخى از اخبار در مورد ائمه (ع) كه به دور از حقیقت و واقعیت است، (نگا: الذهبى، ابى عبدالله محمد بن احمد بن عثمان، میزان الاعتدال فى نقد الرجال، تحقیق على محمد البجاوى، دار احیاء الكتب العربیه، چاپ اول، 1382 ق، ج 2، ص 45 (. یا پدیدارى فرقه ى كیسانیه كه پیروان مختار بن ابى عبیده ثقفى تلقى شده اند براى تضعیف دیدگاه و حركت مختار از سوى مخالفانش پدیدار شد، (نگا: صفرى فروشانى، نعمت الله، غالیان، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1378 ش، صص 89- 83 (.
5. گسترش حوزه جغرافیایى اسلام با فتوحات مسلمانان، به تدریج پیروان ادیان و عقاید دیگر وارد حوزه حكومت اسلامى شدند. گروهى از این افراد كه مسلمان شده بودند به طرح مسائل و مشكلات خود براى مسلمانها پرداختند و آنها كه بر دین خود باقى مانده بودند در این مسائل با مسلمانان مجادله مى كردند این مسأله در اواخر حكومت بنى امیه و اوائل حكومت عباسیان به دلیل ترجمه ى فلسفه ى یونان شدت بیشترى گرفت و باعث پدیدارى برخى از فرقه ها شد. بر اساس گزارش دكتر حسین عطوان، قدریه دیدگاههاى خود را از تأثیرپذیرى یهودیان و مسیحیان مسلمان شده ى شامى صورت مى دادند، (نگا: فرقه هاى اسلامى در سرزمین شام در عصر اموى، دكتر حسین عطوان، ترجمه ى حمیدرضا شیخى، مشهد، بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1371 ش، صص 33- 31 و نیز نگا: تاریخ الجدل، محمد ابو زهره، قاهره، دار الفكر العربى، صص 81- 76 و نیز المیزان، علامه سید محمدحسین طباطبایى (ره)، موسسه الاعلمى للمطبوعات، ج 5، ص 276 (.
6. منع حدیث، یكى دیگر از عوامل پدیدارى فرقه هاى گوناگون اسلام گشت، زیرا با جلوگیرى از ضبط و تدوین حدیث كه در واقع ترجمان اصلى و مفسر حقیقى وحى به شمار مى رفت، اسرائیلیاتى وارد آموزه هاى دینى گشت و موجب پدیدارى هرج و مرج در اعتقادات اعمال، اخلاق و آداب و حتى جوهره و كنه دین وارد كرد و این خود موجب پیدایش بدعت هاى یهودى و مسیحى در آموزه هاى اسلام گردید، (نگا: معالم المدرستین، علامه سید مرتضى عسگرى، قم، لكنه اصول الدین و المجمع العلمى الاسلامى، چاپ ششم، 1416 ق) 1996 م)، ج 2، ص 57 (
این موضوع را به خوبى مى توان در تفاسیر قرآن رهیابى كرد، (در این باب نگا: پژوهشى در باب اسرائیلیات در تفاسیر قرآن، دكتر محمدتقى دیارى، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردى، چاپ اول، 1379 ش، مجموع كتاب). این موارد بخشى از علل پیدایش فرقه ها در اسلام بود.
پى‏نوشت‏
 (1)) نگا: فى علم الكلام، احمد محمود صبحى، بیروت دار النهضه، چاپ اول، 1405 ق، ج 1، صص 32- 34).


 

امامان اهل سنت چه کسانی هستند؟


1. «ابوحنیفه نعمان بن ثابت بن زوطى یا نعمان بن ثابت بن نعمان بن المرزبان»، متوفى در سال 150.
ابوحنیفه یك نفر ایرانى است كه امام اعظم اهل سنت به شمار مى‏رود. در جامعة تسنن، بعد از پیغمبر اكرم و خلفاى راشدین و حسنین (ع) هیچ‏كس به اندازة ابوحنیفه محترم نیست. پیروانش در ایران بسیار اندكند.
2. «محمد بن ادریس شافعى»، متوفى در سال 204.
شافعى عرب قرشى است. شافعى از نظر كثرت پیروان مانند ابوحنیفه است و شاید بیش از او پیرو داشته باشد.
3. «مالك بن انس»، متوفى در سال 179.
مالك عرب قحطانى است. بلاد مغرب غالباً پیرو مالك بن انس مى‏باشند.
4. «احمد بن حنبل شیبانى»، متوفى در سال 241.
احمد از لحاظ نژاد عرب است، ولى ظاهراً خاندانش در ایران (مرو) مى‏زیسته‏اند. ابن خلكان مى‏نویسد: مادرش در وقتى كه او را در رحم داشت از مرو خارج شد و در بغداد وضع حمل كرد.
احمد بن حنبل را مى‏توان جزء ایرانیان عرب نژاد محسوب داشت. علیهذا از چهار امام اهل تسنن، یكى ایرانى، دیگرى عرب عدنانى، دیگرى عرب قحطانى، چهارمى ایرانى عرب نژاد است.
در طبقة پیشوایان عدة دیگر نیز بوده‏اند كه اكنون عملًا مذهبشان منسوخ است، از قبیل محمد بن جریر طبرى متوفى در سال 310 و داود بن على ظاهرى اصفهانى متوفاى 270.
داود بن على، همان است كه مكتب ظاهرى را در فقه به وجود آورد. این مكتب نوعى اخباریگرى و جمود است. ابن حزم اندلسى كه نژاد ایرانى دارد اما طرفدار امویهاست و خالى از یك نوع عداوت نسبت به اهل البیت نیست، از نظر فقهى تابع داود بن على ظاهرى است.
گروهى دیگر از فقهاى بزرگ اهل تسنن مى‏باشند كه بعضى صاحب مكتب و مذهب بوده‏اند و بعضى نه، برخى ایرانى‏اند و برخى نه.
مجموعه آثار شهید مطهرى ج 14 خدمات متقابل اسلام و ایران صفحه 444 الى 445، شهید مطهرى
به نقل از سایت تبیان


معرفی صحاح سته اهل سنت


هنوز سه قرن از تاریخ هجرت نگذشته بود كه از طرف محدثان اسلامى، صحاحى كه معروفترین آنها صحاح ششگانه است، تالیف یافته و به مرور زمان، در میان آنان معروف و مشهور گردید، اینك نام و خصوصیات آنها:
1. صحیح محمد بن اسماعیل بخارى متولد سال 194، و متوفى 256 محدثان اهل تسنن درباره صحیح بخارى سخنان بسیار اغراق آمیرى دارند، در حالیكه در این كتاب از نواصب و خوارج نقل حدیث شده اما از حضرت صادق (ع) و فرزندان گرامى او كه بخارى با اكثر آنها معاصر بود حتى بعنوان نمونه هم یك حدیث نقل نشده است.
2 صحیح مسلم بن حجاج قشیرى نیشابورى كه در سال 204 چشم به جهان گشود و در سال 261 چشم از جهان بست با این كه صحیح وى مزایایى دارد كه صحیح بخارى فاقد آن است ج مع الوصف ج از نظر اعتبار و شهرت حائز درجه دوم میباشد.
3. صحیح ابو داوود، سلیمان بن اشعث سجستانى، وى در سال 202 متولد شد، و در سال 275 در بصره درگذشته است و احادیث آن بسان صحاح آینده غالبا مربوط به احكام فقهى اسلام مى باشد.
4. صحیح ابو عیسى، محمد بن عیسى ترمذى، متولد سال 209 و متوفاى سال 279، وى نخستین كسى است كه احادیث نبوى را به سه قسم بنامهاى صحیح و حسن و ضعیف تقسیم نمود در صورتى كه پیش از وى، تقسیم حدیث از صحیح و غیر صحیح تجاوز نمى نمود.
5. صحیح احمد بن شعیب نسائى كه در سال 215 در نیشابور دیده به جهان گشود و در سال 303 درگذشت.
6. صحیح محمد بن یزید بن عبدالله بن ماجه قزوینى كه در سال 275 درگذشته است و گروهى، سنن دارمى متوفاى 255 را بر صحیح ابن ماجه مقدم داشته اند و آن را صحیح ششم مى شمارند.
گاهى این صحاح چهارگانه اخیر را «سنن» نیز مى گویند از این نظر كه اكثر و یا همه احادیث آنها مربوط به سنن و احكام فقهى اسلام است و حق این است كه این چهار كتاب اخیر «سنن» است نه صح، اح زیرا شرایطى را كه نویسندگان دو صحیح نخست در راوى رعایت كرده اند، نویسندگان سنن در نظر نگرفته اند.
در میان مسانید زیاد، مسند احمد، مقام اول را حائز است، با اینكه مسانید از نظر اعتبار پایین تر از صحاح شمرده مى شوند و از نظر اعتبار به درجه صحاح نمى رسند مع الوصف ج مسند احمد مشهورترین مسندى است كه در اختیار محدثان اسلامى قرار گرفته است و پیوسته بر مسانید دیگر مانند مسند سلمان بن داوود طیالسى، متوفاى سال 204 و مسند امام عبدالله بن محمد بن القاضى معروف به ابن ابى شیبه متوفاى 325 و دیگر مسندها مقدم شمرده میشود.(1)
هر گاه بر این صحاح ششگانه و دو مسند دارمى و مسند احمد، كتاب «موطا» امام «مالك بن انس» متولد سال 91 و یا 93 و متوفاى سال 179 را اضافه كنیم، این نه كتاب، مجموع صحاح و مسانید معروف اهل تسنن را تشكیل میدهند و میتوانند منبع بزرگى براى احادیث نبوى باشند و اخیراً از طرف گروهى از خاورشناسان فهرست دقیقى در 9 جلد براى این نه كتاب بنام «المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوى» نوشته شده و منتشر گردیده است.
آیة الله جعفر سبحانى، سیماى فرزانگان ج 2
به نقل از سایت تبیان
پى‏نوشت‏
 (1)) كشف الظنون 2/ 420)


امامان اهل سنت همه با واسطه و بدونه واسطه شارد امام صادق(علیه السلام)بوده اند...
تمام امامهاى اهل تسنن یا بدون واسطه و یا با واسطه شاگرد امام بوده و نزد امام شاگردى كرده‏اند. در رأس ائمة اهل تسنن ابو حنیفه است و نوشته‏اند ابو حنیفه دو سال شاگرد امام بوده، و این جمله را ما در كتابهاى خود آنها مى‏خوانیم كه گفته‏اند او گفت: «لو لا السَّنتان لهلك نعمان» اگر آن دو سال نبود نعمان از بین رفته بود. (نعمان اسم ابو حنیفه است. اسمش «نعمان بن ثابت بن زوطىّ بن مرزبان» است اجدادش ایرانى هستند.) مالك بن انس كه امام دیگر اهل تسنن است نیز معاصر امام صادق است. او هم نزد امام مى‏آمد و به شاگردى امام افتخار مى‏كرد. شافعى در دورة بعد بوده ولى او شاگردى كرده شاگردان ابو حنیفه را و خود مالك بن انس را. احمد حنبل نیز سلسلة نسبش در شاگردى در یك جهت به امام مى‏رسد.
مجموعه آثار شهید مطهرى ج 18 سیرى در سیره ائمه اطهار (ع)، شهید مطهرى
به نقل از سایت تبیان


تقسیم اهل سنت بر حسب استفاده از قیاس


به دو فرقه تقسیم شدند، یك فرقه منكر قیاس شدند نظیر احمد بن حنبل و مالك بن انس (كه مى‏گویند در تمام عمرش فقط در دو مسأله قیاس كرد)، فرقة دیگر جلوى قیاس را باز گذاشتند رفت تا آسمان هفتم، مثل ابو حنیفه. ابو حنیفه مى‏گفت این سنتهایى كه از پیغمبر رسیده اصلًا قابل اعتماد نیست كه واقعاً پیغمبر گفته باشد. مى‏گویند گفته است فقط پانزده حدیث بر من ثابت است كه پیغمبر فرموده، بقیه ثابت نیست. در بقیه قیاس مى‏كرد. شافعى موضعى بینا بین داشت، در بعضى موارد به احادیث اعتماد مى‏كرد و در بعضى دیگر قیاس مى‏نمود.


  • آخرین ویرایش:1389/12/22
آخرین پست ها