تبلیغات
جاسک اسلامی - بدعت در دین خدا
1390/01/8  07:38 ق.ظ
نوع مطلب: (پرسش و پاسخ ،) توسط: ارجمند

بدعت در لغت عرب، به معنى كار بى سابقه است كه نمونه قبلى نداشته باشد. قرآن، خدا را چنین توصیف مى‏كند: «بدیع السَّماوات والأرض»(1)
[آفرینند آسمان و زمین است.] كه آنها را بدون الگو و نمونه پیشین، آفریده است، و به عبارت دیگر، هر چیز جدید و بى سابقه را «بدیع» و كار نو ظهور را «بدعت» توصیف مى‏كنند. راغب در مفردات مى‏گوید:
«ابداع، پدید آوردن چیزى است كه نمونه و سابقه‏اى نداشته باشد و چاهى را كه تازه حفر كرده باشند، بدیع مى‏گویند.»
قرآن پیامبر را چنین توصیف مى‏كند:
«قل ما كنت بدعاً من الرُّسل»(2)
[بگو من در میان پیامبران پدیدة نو ظهورى نستم، بلكه پیش از من نیز پیامبرانى آمده‏اند].
بدعت به معنى لغوى، یعنى كارهاى نو ظهور، نمى‏تواند بدون قید وشرط حرام باشد، زیرا جهان زندگى پیوسته در دست تغییر و دگرگونى است و همان طور كه طبیعت به طور مستمر در حركت و تغییر و نو آورى است، زندگى انسان نیز از نظر پوشاك و خوراك و مسكن و صنایع، پیوسته در حال دگرگونى و نو شدن است و هیچ عاملى نمى‏تواند حركت عظیم زندگى انسان را متوقف سازد، بلكه او باید طبق سنت الهى گام به پیش نهد و زندگى را هر روز رنگین تر ساخته و چهرة زندگى را هر روز تازه تر سازد.
استاد محقق جعفر سبحانى، فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامى ج 3
به نقل از سایت تبیان
پى‏نوشت‏
 (1) انعام/ 101
 (2) احقاف/ 9

بدعت هایی از زمان خلفا به دین اسلام وارد شد....


در اینجا به نمونه هایى از مخالفت با بدعت هاى یاد شده اشاره مى كنیم.
1. ازدواج موقت (متعه) و نیز تمتع زن و شوهر از یكدیگر بین عمره و حج تمتع از احكامى است كه در زمان پیامبر اكرم (ص) و خلیفه اول عمل مى شد ولى در زمان عمر ممنوع گشت. در حالى كه در مقابل عمر، بسیارى با این منع مخالف بودند مانند ابن عباس و جابر بن عبدالله انصارى كه مخالفت او با حرمت متعه در روایات متعددى وارد شده است،(1).
2. در روایت است كه مردم در كوفه بر حضرت على (ع) اجتماع كردند و از او خواستند امامى براى نماز نافله ى شهر رمضان قرار دهد، حضرت على (ع) آنها را از این كار منع كرد و به آنان گفت كه جماعت نافله رمضان خلاف سنت است. مردم از گرد او پراكنده شدند و خودشان امامى را براى جماعت نافله رمضان قرار دادند. حضرت امیر، امام حسن را به مسجد فرستاد تا جلوى جماعت آنان را بگیرد. هنگامى كه امام حسن به مسجد نزدیك شد مردم جلوى در مسجد تجمع كرده فریاد» واعمراه «سر دادند،(2).
علت این كه شیعیان- با وجود اعتقاد به بدعت بودن بسیارى از رفتارهاى خلفاى سه گانه- دست به یك مبارزه ى همه ى جانبه نمى زدند و پیروى از سیاست رهبرشان حضرت امیر (ع) بوده است. شرایط خاص دوران پس از وفات پیامبر اكرم (ص) اقتضا مى كرد وحدت مسلمانان شكسته نشود و حكومت نوپاى اسلامى در برابر دشمنان داخلى و خارجى تقویت شود. مطلب دوم: در مكتب فقهى اهل سنت نكاتى وجود دارد كه زمینه پذیرش اینگونه بدعت ها را فراهم ساخته است، از آنجا كه این نكات در مكتب تشیع پذیرفته نیست پذیرش این بدعت ها براى شما بسیار عجیب جلوه مى كند. در اینجا به چند نكته از این نكات اشاره مى كنیم:
1. اهل سنت اجتهاد صحابه را در موضوعاتى كه آیه و روایاتى در آن وارد نشده باشد حجت مى دانند و مانند قول و رفتار پیامبر به آن تمسك مى كنند.
2. اهل سنت بدعت را به پنج قسم بدعت واجب حرام مستحب مكروه و مباح تقسیم مى كنند. بخشى از بدعت هاى عمر از سنخ بدعت هاى مستحب است. مانند نماز جماعت نافله ى شبهاى رمضان،(3).
3. اهل سنت تشریع برخى از احكام به دست پیامبر اكرم را ناشى از وحى الهى نمى دانند لذا كم و زیاد كردن در آن را مخالفت با وحى نمى دانند. مثلا در تشریع اذان، بسیارى از آنان معتقدند اذان را خدا به پیامبر وحى نكرد بلكه پیامبر مى خواست مردم را براى نماز خبر كند ولى راه هاى موجود در مكتب یهود و مسیح را (یعنى بوق و ناقوس) نمى پسندید، در این هنگام عبدالله بن زید شكل اذان را خواب دید و به پیامبر خبر داد و پیامبر هم آن را پذیرفت. بعدا عمر بن خطاب نیز گفت من هم همان خواب را دیده ام. وقتى از دیدگاه اهل سنت اصل تشریع اذان در زمان رسول الله به خواب عبدالله بن زید و عمر بن خطاب باشد، اضافه كردن» الصلاه خیر من النوم «در اذان در زمان خلیفه دوم امر عجیبى نیست،(4).
4. برخى از بدعت هاى عمر كه غیرقابل توجیه (حتى به مكتب اهل سنت) بود توسط جعل روایاتى توجیه شد. مثلا نكاح موقت كه به تصریح بسیارى از مفسرین و فقهاى اهل سنت مانند بخارى، مسلم، احمد حنبل، طبرى، ابو داود، ابن براج، ابن انبارى، بیهقى، حاكم نیشابورى، زمخشرى، قرطبى، فخررازى، نووى، بیضاوى، ابن حبان، ابن كثیر، سیوطى، شوكانى، آلوسى و در زمان پیامبر مشروع بوده و رواج داشته، توسط عمر ممنوع شد. این نكاح در قرآن در سوره نسائ آیه 24 وارد شده است و دلیلى بر نسخ آن وجود ندارد. برخى براى توجیه منع عمر از نكاح موقت آن آیه را در زمان رسول الله منسوخ مى دانند و براى این مطالب روایاتى نیز جعل كرده اند،(5).
5. پس از
وفات پیامبر فاجعه اى در دین رخ داد كه آثار آن تا امروز نیز باقى است و آن فاجعه، منع كتابت حدیث است. در زمان ابوبكر، از سوى خلافت دستور داده شد هر چه حدیث از پیامبر اكرم وجود دارد جمع آورى و سوزانده شود و فقط به قرآن تمسك شود. این محدودیت از سوى دستگاه خلافت (بجز چند سال خلافت حضرت على (ع) و آن هم فقط در محدوده ى تحت سلطه) تا سال 100 هجرى (خلافت عمر بن عبدالعزیز) برقرار بود و پس از او بود كه كتابت حدیث آزاد شد. در این نود و چند سال بسیارى از اقوال و رفتار پیامبر تحریف شد. مجامع روایى اهل سنت نیز پس از این دوره نوشته شده است و لذا انباشته از روایات ضعیف و ساختگى است،(6).
6. سلطه ى دستگاه خلافت در میان مردم باعث پذیرش برخى از بدعت هاى آنان بوده است. مثلا سلطه اى كه عثمان خلیفه ى سوم داشت باعث شد تغییراتى كه در وضوى پیامبر ایجاد كرد مورد پذیرش مردم قرار گیرد. او در جلسات متعددى از مردم اقرار گرفت كه پیامبر اینگونه كه من وضو مى گیرم وضو مى گرفت و همین اقرارها مدرك وضوى پیامبر شد و بعدا توسط دستگاه اموى همین وضو ترویج داده شد و مخالفین آن جرائت ابراز مخالفت خود را نداشتند. در واقع اهل سنت مانند عثمان وضو مى گیرند در حالى كه تا پیش از خلافت عثمان مسلمانان در وضو اختلاف چندانى نداشتند و اهل سنت از زمان عثمان وضوى خود را عوض كردند،(7).
مطلب سوم: در سؤال خود نوشته اید:» و اینهمه نسبت به حضرت امیر (ع) دشمنى دارند «باید توضیح دهیم كه اهل سنت به دو نكته احساس دشمنى با حضرت امیر (ع) را ندارند.
نكته ى اول: از دیدگاه اهل سنت اختلاف چندانى میان حضرت على (ع) و خلفاى پیشین آن حضرت وجود ندارد. سیره حضرت على كه اهل سنت مى شناسند با آنچه شیعه نسبت به آن حضرت معتقد است بسیار فرق دارد. از دیدگاه آنان (لااقل عوام آنان) حضرت على مانند عثمان پاهاى خود را در وضو مى شست؛ و مانند عمر نماز نافله ى رمضان را به جماعت مى خواند؛ و حتى هیچگونه ظلمى از ناحیه ى عمر به فاطمه زهرا و آن حضرت نشده بود تا میان آنان دشمنى باشد. آنان در این موارد به روایات جعلى تمسك مى كنند،(8).
نكته ى دوم: اهل سنت اجتهاد را براى صحابه جائز مى دانند و این حق را براى آنان قائلند، اگر چه اجتهاد و صحابه مخالف صریح سنت پیامبر (ص) باشد. این مسأله باعث مى شود اختلاف نظر میان صحابه، از دیدگاه اهل سنت، امرى طبیعى و جائز و مشروع باشد و همین نكته باعث مى شود آنان به دو صحابى كه با هم اختلاف نظر دارند به یك مقدار اعتقاد داشته باشند،(9).
نكته آخر آن كه حضرت امیر (ع) در موارد گوناگون مستقیم و غیرمستقیم در برابر خلفاى غاصب موضع مى گرفت هر چند كه براى حفظ اصل اسلام و بقاى آن دست به شمشیر نبرد مگر در عصرى كه خود خلافت رسمى را بر عهده داشت كه با جنگ هایى چون صفین و نهروان و جمل روبرو شد. اما به هر حال حضرت كم و بیش در برابر بدعت ها و خلاف هاى خلفا عكس العمل نشان مى داد و اگر نمى توانست در مقام عمل از آنها جلوگیرى كند بدین علت بود كه حضرت غریب و مظلوم شده و طبعا اكثریت مردم با آن بزرگوار همراه نبودند و ایشان در حال «تقیه» به سر مى بردند تا اصل قرآن و اسلام از خطر اضمحلال محفوظ بماند. خطبه هاى فراوانى كه در نهج البلاغه آمده گوشه هایى از دلایل سكوت و رازهاى دل آن حضرت بازگو شده است.
پى‏نوشت‏
 (1)) ر. ك: صحیح مسلم، ج 1، ص 395 و حتى عبدالله بن عمر، فرزند خلیفه ى دوم نیز متعه را قبول داشت. ر. ك: صحیح الترمذى، ج 3، ص 184؛ الشهید الثانى الروضه البهیه فى شرح اللمعه الدمشقیه، ج 5، ص 283. و نیز ر. ك: بحارالانوار، ج 30، ص 448- 452)
 (2)) بحارالانوار، ج 31، صص 7- 8؛ الشافى، ج 4، ص 219)
 (3)) ر. ك: ابن حجر، فتح البارى، ج 4، ص 219؛ جلال الدین سیوطى، شرح سنن نسائى، ج 3، ص 189)
 (4)) ر. ك: عبدالحسین شرف الدین، اجتهاد در مقابل نص، ترجمه على دوانى، انتشارات غدیر، ص 232)
 (5)) ر. ك: بحارالانوار، دار الفقه للطباعه و النشر، ج 30، صص 448- 452)
 (6)) ر. ك: رسول جعفریان، تاریخ سیاسى اسلام، ج 2، ص 82 و 597؛ علامه مرتضى عسكرى، معالم المدرستین، ج 2، ص 44؛ طبقات ابن سعه، ج 5، ص 140؛ فتح البارى، ج 1، ص 218)
 (7)) ر. ك: وضوئ النبى من خلال ملابسات التشریع، على الشهرستانى، النشر مشعر (
 (8)) براى نمونه براى شستن پا در وضو ر. ك: مسند احمد، موئسسه التاریخ العربى، دار احیاء التراث العربى، مسند على بن ابى طالب، حدیث 626؛ البته روایات مسح پا توسط حضرت على و بسیارى از صحابه ى دیگر نیز در مجامع روایى آنان فراوان است (
 (9)) باید توجه داشت كه شیعه معقتد نیست كه علم حضرت على) ع (از روى اجتهاد است بلكه علم او را معصوم از خطا مى داند .


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها